پارت

پارت ۴۲


صدای دریا بود
بوی آب منو تو خودش غرق کرده بود

بعد از چند مین وایساد و منو پایین گذاشت

چشمام و باز کرد

واییییییییییی خدا باورم نمیشه
منگ داشتم به میز و صندلی جلوم با هزاران دست گل که مثل یه سقف بالا بودن نگاه کردم با فرود اومدن پر پر های گل رو صورتم
به بالا نگا کردم چجوری این گلا میان

دستم و گرفت و و یهو جلوم زانو زد
روی دستام و نرم بوسید

کوک: ات ، دختر کوچولوی دوست داشتنیه من فرشته کوچولوی قلبم
باهام ازدواج میکنی؟


خیره نگاش میکردم

ا..الان
من
چی‌بگم؟

سکوت کردم و اون این سوال و ۲ بار پرسید

وقتی دید سکوت کردم ناامید پاشد من و با ذوقی که نمیدونم از‌کجا‌ اومد‌پریدم بغلش و اون منو گرفت

کوک: هنوزم بچه ای کوچولوی من

گونه هام سرخ شده بود

دستام و گرفت و اون انگشتر‌ نقره که به طرح پاپیون بود نگا کردم و دلم هزار‌ بار‌براش ضعف رفت

موهام و کنار زد

و یه گردنبد که یه پروانه ی شیشه ای بنفش وسطش بود رو گردنم کرد و از پشت گردنم و بوسید

دلم لرزید

وای خدا چجور میتونه اینقدر خوب باشه
دیدگاه ها (۳)

آدمین و ببخشین که تنهاتون گذاشتبرگشتم :)

سلام بچه ها ببخشید که نبودم این چند وقت الان اومدم که پیستون...

پارت ۴۱با حس نوازش های کسی بیدار شدم نفسم تنگ شده بود و داشت...

ات که کور رنگی داشت (این موضوع مخفیه) ارام گفت: گل..کوک و ته...

[☆part³⁸☆]ناگهان دز پشت سرم صدایی اومد و اسمون روشن شد.برگشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط