طناب دار رو انداختن دور گردنش - داشت میخندید
طناب دار رو انداختن دور گردنش - داشت میخندید
بهش گفتن : چرا داری میخندی ؟
گفت :
از اینجا چشمم به مامانم افتاد - داره گریه میکنه
یاد بچگی هام افتادم . . .
یاد حرف مامانم - بهم میگفت:
هر وقت تو میخندی ، غم و غصه هامو فراموش میکنم
الانم دارم میخندم تا مامانم بخنده - ولی اون هنوز داره گریه میکنه
بهش گفتن : چرا داری میخندی ؟
گفت :
از اینجا چشمم به مامانم افتاد - داره گریه میکنه
یاد بچگی هام افتادم . . .
یاد حرف مامانم - بهم میگفت:
هر وقت تو میخندی ، غم و غصه هامو فراموش میکنم
الانم دارم میخندم تا مامانم بخنده - ولی اون هنوز داره گریه میکنه
- ۴.۴k
- ۲۵ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط