رمان گناه عشق

رمان گناه عشق🍷❌
پارت: ۷



نیکا رو چسبوندم به درخت تا کارم خیلی نمایان نباشه.
شایان: تو به ابن هشگلی نمیخوای یک بوس به من بدی؟
نیکا: آقاشایان تورو خدا ولم کن.
شایان من کاری ندارم بهت که جوجو.
و لبم رو روی لبش گذاشتم. همش هلم میدادو تقلا میکرد اما من خیلی وقت بود دنبال یک همچین فرستی میگشتم.
دیانا*خبری از نیکانبود نگرانش شده بودم. به بچه ها ببخشیدی گفتم و رفتم کمار پنجره از پنجره شایان رو دیدم که پشتبک درخت بود و انگار داشت چیزی رو مزه میکرد. یا میمیکید. تا .تَها کار رو رفتم و سریع زنگ زدم به ارسلان.
دیانا: الوسلام ارباب
ارسلان: سلام چیه اتفاقی افتاده؟
کل ماجرا رو براش تعریف کردم.
ارسلان: وای نه. باشه سریع میام.
دیانا: مم...
نذاشت ادامه ی حرفم رو بزنم و قطع کرد مرتیکه بیشعور. دست از فوحش دادن ارسلان برداشتم و سریع به سمت حیاط رفتم.
دیدگاه ها (۳)

رمان گناه عشق❌🍷 پارت: ۸همینطور که از پله ها میومدم پایین؛ دی...

رمان گناه عشق❌🍷 پارت: ۹شایان: اینیکیو بهم بده. خشگل ترم هست....

رمان گناه عشق🍷❌ پارت:۵رفتم داخل و دستمال رو برداشتم شروع به ...

رمان گناه عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط