من: سایه ای که در شب مهتاب دیده ای

من: سایه ای که در شب مهتاب دیده ای
اصلا خیال کن که مرا خواب دیده ای

از پشت شیشه ی اتوبوسی میان راه
مرغ مهاجری لب تالاب دیده ای

یا در نگارخانه ی نقاش شاعری
یک پر کشیـــده در قفس قاب دیده ای

از من عبور کن که به تنهایی ام قسم
آن گونه نیستم که تو نایاب دیده ای

آن ماهی درشت نبودم که بارها
در پیچ و تاب حلقه قلاب دیده ای

دنیا پر است از حضراتی شبیه من!
لطفا خیال کن که مرا خواب دیده ای



محسن رضوی
دیدگاه ها (۹)

ﻭﺍﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﮔﺮﯾﺨﺖ ,ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻫﺎ ﮐﻪ ﻧﺪ...

کسی که نشسته استهمیشه خسته نیستشاید جایی برای رفتن نداشته با...

شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم؟ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه ک...

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفتاز فکر اینکه قد نکشیدم دلم گ...

زنی که #شعر می‌فهمد جهانی ناب می‌خواهدبه تندیس ِ تنش ابریشم ...

از تعجب دهانم باز مانده بود من و پریسا !  خانواده ما هزاران ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط