دو ساعتی از عقدمان می گذشت

دو ساعتی از عقدمان می گذشت..

هی فکر میکردم حالا که به او به من محرم است اگر به من دست بزند چه می شود؟

در همین فکرها بودم که اذان مغرب از رادیو پخش شد و پسری که حالا دو ساعت بود همسرم شده بود به نماز ایستاد ...
و من به تقلید از کسانی که می شناختم سریع رفتم و اولین نماز جماعت دو نفره رو به همسرم اقتدا کردم ..

نماز که تمام شد همسرم انگار که فکر مرا خوانده باشد برگشت

و دست هایش را دراز کرد
و گفت
" قبول باشد "
دیدگاه ها (۱۱)

دوستت دارم دوســت دارم...بـــــاران باشد...تــو باشی و چــــ...

#حجاب یعنے .... #احترام به #جامعه ...توی اتوبوس کنار یک خانم...

#پس #از #مرگم ...#چادرم #را #هم #با #من #خاک #کنید#میخواهـــ...

غروب جمعه دلگیر نیس خدااگرتو کنارم باشی

my vampire. p2

جوانه قدیمی P:7

#ࢪمان√       🌸دختࢪ‌عموۍ‌چآدࢪۍمن‌!🌸#به_قلم_بانو ❄️#قسمت6#یاسص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط