« وسواس مافیا »

« وسواس مافیا »
پارت ۱۸: مردی پشت صفحه

تصویر روی مانیتور ثابت مانده بود.
چهره‌ای که جه-این سال‌ها فقط در خاطرات شکسته‌اش دیده بود.
پدرش.
مردی که فکر می‌کرد برای همیشه از دست رفته.
اما حالا جلوی چشمش بود.

جه-این حتی نفس هم نمی‌کشید.
اشک آرام از صورتش پایین آمد.
«بابا...»
فقط همین یک کلمه از لب‌هایش بیرون آمد.
اما برای تهیونگ سنگین‌تر از هر فریادی بود.

جونگ‌کوک کنار خواهرش ایستاد.
دستش را آرام روی شانه‌ی او گذاشت.
«این واقعیه؟»
هیچ‌کس جواب نداشت.
جز صدایی که از مانیتور پخش شد.

«جه-این... اگه داری اینو می‌بینی، یعنی همه چیز دوباره شروع شده.»

صدای پدرش لرزش داشت.
اما هنوز همان آرامش قدیمی را داشت.
«من نتونستم ازتون محافظت کنم.»
«اما کسی هست که این کارو کرد.»

تصویر کمی خراب شد.
بعد یک فایل باز شد.
اسم فایل:

KIM TAEHYUNG

جه-این به تهیونگ نگاه کرد.
خود تهیونگ هم شوکه شده بود.
«اسم من؟»

پدر جه-این ادامه داد:
«تهیونگ دشمن شما نیست.»
«اون کسی بود که آخرین لحظه کنار جه-این موند.»

سکوت.

جونگ‌کوک نگاهش را پایین انداخت.
سال‌ها تهیونگ را مقصر می‌دانست.
اما حقیقت پیچیده‌تر بود.

تهیونگ آرام گفت:
«من فقط کاری رو کردم که فکر می‌کردم درسته.»

جه-این به او نگاه کرد.
«ولی منو از برادرم جدا کردی.»

تهیونگ سرش را پایین انداخت.
«می‌دونم.»

«و هنوز هم نمی‌بخشمت.»

تهیونگ آرام جواب داد:
«حق داری.»

این بار...
هیچ دفاعی نکرد.

---

ناگهان سیستم هشدار داد.

جیمین فریاد زد:
«یکی وارد شبکه شده!»

صفحه‌ها یکی‌یکی خاموش شدند.
کسی داشت اطلاعات را پاک می‌کرد.

جه-این سریع پشت سیستم نشست.
انگشت‌هایش با سرعت حرکت کردند.
کدها یکی پس از دیگری تغییر کردند.

تهیونگ نگاهش می‌کرد.

یونگی آرام گفت:
«تو واقعاً بهش اعتماد کردی.»

تهیونگ جواب داد:
«آره.»

«حتی با اینکه ممکنه دوباره ازت دور بشه؟»

تهیونگ چند ثانیه سکوت کرد.
بعد گفت:

«این بار مهم نیست کنارم بمونه یا نه.»

نگاهش روی جه-این بود.

«مهم اینه که خودش انتخاب کنه.»

---

جه-این بالاخره سیستم را باز کرد.

اما چیزی پیدا کرد که انتظارش را نداشت.

یک نقشه.

یک مسیر.

و یک اسم:

کد چهار - آخرین مرحله

جیمین گفت:
«این یعنی چی؟»

جه-این آرام جواب داد:
«یعنی پدرم چیزی رو مخفی کرده.»

تهیونگ نزدیک شد.
«کجا؟»

جه-این به نقشه نگاه کرد.

بعد رنگش پرید.

«زیر عمارت قدیمی کیم.»

همان جایی که تهیونگ سال‌ها از آن دوری می‌کرد.

---

آن شب همه آماده شدند.

ماشین‌ها روشن شدند.
سیستم‌ها فعال شدند.
و کد چهار دوباره شروع به کار کرد.

اما قبل از حرکت...

جه-این جلوی تهیونگ ایستاد.

«یه چیزی می‌خوام بدونم.»

تهیونگ نگاهش کرد.

«چی؟»

جه-این آرام پرسید:

«اگه اون روز دوباره برگرده...»
«اگه مجبور بشی بین من و قدرتت انتخاب کنی...»

مکث کرد.

تهیونگ بدون تردید گفت:

«تو.»

جه-این چیزی نگفت.

اما برای اولین بار...

جوابش را باور کرد.

پایان پارت ۱۸

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۸)

« وسواس مافیا »پارت ۱۹: آخرین رمز شب روی شهر افتاده بود.ماشی...

« وسواس مافیا »پارت ۲۰: آخرین حقیقت صفحه روشن شد.همه منتظر ب...

« وسواس مافیا »پارت ۱۷: سایه‌ای از خودم همه به صفحه خیره مان...

« وسواس مافیا »پارت ۱۶: بازگشت سایه پیام روی صفحه هنوز روشن ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁵. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮. تهیونگ با دستما...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 129✦....

TOW BROKEN THINGS

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط