توکه می خوانی

توکه می خوانی

بدان که هنوزدوستت دارم

وبخاطر توست که هنوزمی نویسم.

روزی که جهان خواست بایستد

بگو به گونه ای ازچرخش بماند

که من

درنزدیک ترین فاصله

ازتومرده باشم.
دیدگاه ها (۱)

قــــــــــــــــــــــهرم... با دنــــــــــــــــــــــــی...

گوشواره لاکپشتی

نقاب طلا

من ازآن رازکه شد فاش بدم می آیدازفسادگل خشخاش بدم می آیداین ...

او، بازمانده‌ی خانواده‌ی مقیمی و عزیزی است...می‌گوید:«من برا...

چگونه زمانی که این‌گونه دلبری می‌کنی، جان سالم به در ببرم؟چگ...

دلیل عبادت💢خدا را از عبادت ما چه سودی می رسد؟✴️روزی جوانی نز...

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

جونگ‌کوک عزیز،امروز، اول سپتامبر، روزی است که جهان یک هدیه گ...

شهر آشنایی🌹❤️به اميد آن روز كه دوستى ومهر آنقدر فراگير شود ك...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

فصل دومپارت یازدهم | اعترافی زیر نور ماهصدای موسیقی سالن کم‌...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط