پارت ۲
پارت ۲
ندیمه ی عمارت
ساعت ۸ و نیم بود که،ماشین و،فرستادم
از شب تا صبح بیدار بودم
رفتم پشت پنجره ماشین اومد
چمدونش رو بردن اتاقش
لباسشو پوشید
صدای در اومد
تق تق تق تق
بیا تو
چای وون : سلام جناب کاری داشتید من پشت در هستم
من: سلام. باشه همین الان وان رو آماده کن برای دوش آب گرم
چای وون: هااا😟 امم بله چشم
۱۰ دقیقه بعد
چای وون: جناب آب گرم آمادست
راه بیوفت
رفتیم تو اتاق آب گرم
لباسمو در آوردم رفتم تو آب دراز کشیدم
چای وون تو آب روتین پوستی ریخت بعد چند دقيقه سکوت..
گفتم : ندیمه چای وون از این به بعد اجازه ی تو دست من هست هر جا خواستی بری به من بگو
چای وون : چشم جناب
دستم رو دور وان گذاشتم
بعد چند دقيقه
چای وون گفت: جناب اجازه دارم امشب با دوستام برم بیرون
من: به یک شرط فردا برامون اتاق شام مخصوص آماده می کنند باید بیای
(افکار چای وون )
چرا منو دعوت کرده
چی بگم
نفس عمیق هووو
_______________________________
چای وون : بله چشم
من: برو اتاقمو مرتب کن من تا چند دقیقه ی دیگه میرم اتاقم
چای وون: بله چشم
برای پارت ۳ لایک و کامنت فراموش نشه
ندیمه ی عمارت
ساعت ۸ و نیم بود که،ماشین و،فرستادم
از شب تا صبح بیدار بودم
رفتم پشت پنجره ماشین اومد
چمدونش رو بردن اتاقش
لباسشو پوشید
صدای در اومد
تق تق تق تق
بیا تو
چای وون : سلام جناب کاری داشتید من پشت در هستم
من: سلام. باشه همین الان وان رو آماده کن برای دوش آب گرم
چای وون: هااا😟 امم بله چشم
۱۰ دقیقه بعد
چای وون: جناب آب گرم آمادست
راه بیوفت
رفتیم تو اتاق آب گرم
لباسمو در آوردم رفتم تو آب دراز کشیدم
چای وون تو آب روتین پوستی ریخت بعد چند دقيقه سکوت..
گفتم : ندیمه چای وون از این به بعد اجازه ی تو دست من هست هر جا خواستی بری به من بگو
چای وون : چشم جناب
دستم رو دور وان گذاشتم
بعد چند دقيقه
چای وون گفت: جناب اجازه دارم امشب با دوستام برم بیرون
من: به یک شرط فردا برامون اتاق شام مخصوص آماده می کنند باید بیای
(افکار چای وون )
چرا منو دعوت کرده
چی بگم
نفس عمیق هووو
_______________________________
چای وون : بله چشم
من: برو اتاقمو مرتب کن من تا چند دقیقه ی دیگه میرم اتاقم
چای وون: بله چشم
برای پارت ۳ لایک و کامنت فراموش نشه
- ۱۴۰
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط