خدا گفت : لیلی یک ماجراست ، ماجرایی آکنده از من ، ماجرایی

خدا گفت : لیلی یک ماجراست ، ماجرایی آکنده از من ، ماجرایی که باید بسازیش

شیطان گفت : یک اتفاق است ، بنشین تا بیفتد . آنان که حرف شیطان را باور کردند . نشستند و لیلی هیچ‌گاه اتفاق نیفتاد . مجنون اما بلند شد، رفت تا لیلی را بسازد .

خدا گفت : لیلی درد است ، درد زادنی نو ، تولدی به دست خویشتن .

شیطان گفت : آسودگی است ، خیالی‌ست خوش .

خدا گفت : لیلی رفتن است . عبور است و رد شدن .

شیطان گفت : ماندن است ، فرو رفتنِ در خود .

خدا گفت : لیلی جست‌وجو است ، لیلی نرسیدن است . نداشتن و بخشیدن .

شیطان گفت : خواستن است ، گرفتن و تملک .

خدا گفت : لیلی سخت است ، دیر است و دور از دست .

شیطان گفت : ساده است ، همین‌‌ جایی و دم دست . و دنیا پر شد از لیلی‌های زود ، لیلی‌های ساده این‌جایی ، لیلی‌های نزدیک لحظه‌ای .

خدا گفت : لیلی زندگی‌ست . زیستنی از نوعی دیگر . لیلی جاودانگی شد و شیطان دیگر نبود .

مجنون زیستنی از نوعی دیگر را برگزید و می‌دانست که لیلی تا ابد طول می‌کشد...

#عرفان نظر آهاری
دیدگاه ها (۴)

پارت سی چهار🔥عشق ابدی ما🔥شدو: خودم رو رسوندم به سونیک دستش ر...

پارت اول — جایی میان ماجونگ‌کوک همیشه فکر می‌کرد عشق یعنی پی...

Part ¹⁵ویو جونگکوک دختر خیلی خوشگلی بود به قول مامانم قرص ما...

[اوشی نوکو = ستاره من]•«پوستر فصل اخر»•«به خاطر صد تایی شدن ...

مرد درحالی که داشت یاداشت می‌کرد ابروهاشو برد بالا و همین با...

خدا گفت: لیلی یک ماجراست، ماجرایی آکنده از من.ماجرایی که بای...

......خدا گفت: لیلی یک ماجراست، ماجرایی آکنده از من.ماجرایی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط