اش میشدی صبح

ڪاش میشدیڪ صبح
ڪسی زنڪَ خانہ را بزند و بڪَوید:
با دست پر آمده‌ام
با لبخند،
با قلبی آڪنده از عشق واقعی
از آڹ سوے دوست داشتڹ‌ها
آمده‌ام بمانم و
هرڪَز نروم!
دیدگاه ها (۳)

دلم می خواهدکسی تو رابه من تعارف کندتا منتمامت را بردارم....

.به یاد داشته باشدومین چیـز برتر در این دنیاخواب آسوده‌ی شبا...

ساز میزنم امشـــــــــــب ..... بہ کورے چشم دنیــــــــا ......

❤ ️عزیز دلم ❤ ️تــــو تکرار نمیشوی این مــــــنم که دلبسته ت...

پارت ۲۴صبح شد و نور ملایم خورشید از پنجره خوابگاه به داخل تا...

جیک جیک گنجشک های داخل باغ سکوت دل انگیز صبح به اون زیبایی ر...

☆ازدواج اجباری☆P♡43___________*جونگکوک آروم به طرف گلخونه رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط