برادران يوسف وقتی میخواستنديوسف را به چاه بيفکنند
برادران يوسف وقتی میخواستنديوسف را به چاه بيفکنند
يوسف لبخندی زد !
يهودا پرسيد: چرا خنديدی ؟
اين جا که جای خنده نيست !
یوسف گفت :
روزی در اين فکر بودم که چگونه کسی میتواند به من اظهار دشمنی کند با وجود اين که برادران نيرومندی چون شما دارم !
اينک خداوند همين برادران را بر من مسلط کرد تا بدانم که غير از خدا تکيه گاهی نيست !
و اين چاه نشينی امروز من تاوان تکيه دادن به خلق خداست !
يوسف لبخندی زد !
يهودا پرسيد: چرا خنديدی ؟
اين جا که جای خنده نيست !
یوسف گفت :
روزی در اين فکر بودم که چگونه کسی میتواند به من اظهار دشمنی کند با وجود اين که برادران نيرومندی چون شما دارم !
اينک خداوند همين برادران را بر من مسلط کرد تا بدانم که غير از خدا تکيه گاهی نيست !
و اين چاه نشينی امروز من تاوان تکيه دادن به خلق خداست !
- ۱.۲k
- ۲۵ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط