فقط زندگی در جهانی را تصور کن که در آن آیینه نباشد.

فقط زندگی در جهانی را تصور کن که در آن آیینه نباشد.
تو درباره ی صورتت خیالبافی می کنی و تصورت این است که صورتت بازتاب آن چیزی است که در درون تو است.
و بعد وقتی چهل ساله شدی، کسی برای اولین بار آیینه ای در برابرت می گیرد.
وحشت خودت را مجسم کن!
تو صورت یک بیگانه را خواهی دید و به روشنی به چیزی پی خواهی برد که قادر به پذیرفتنش نیستی:
صورتِ تو، خودِ تو نیست.

#میلان_کوندرا
دیدگاه ها (۸)

بسم الله الرحمن الرحیم برخی روز و شب، غصه می خورند و خود را ...

پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا راالله الله تو فراموش مکن صحبت...

پروانه جان

### 🩸 پارت چهارم: بازتابی بدون چهرهتاریکی مطلق. حتی نوک انگش...

کن نیچیوا ❤️‍🔥اومدم با پارت ۴ این سناریو ی شاهکار...لایک پار...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۳‌در انتهای تونل، در...

با خارها راهش را میبندم: شباهت ضلالت کوماری و بهائیت

My lovely neighbor part : 83

فقط زندگی در جهانی را تصور کن که در آن آینه نباشد. تو درباره...

زندگی در جهانی را تصور کنکه در آن آیینه نباشد...تو درباره صو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط