ویو جونگکوک
ویو جونگکوک
§م..من نمیترسم..
من اونو اینجا زندانی کرده بودم نزدیکای یک سالی میشه که برا خودش بیرون نرفته حتی امتحان هاش هم همینجا میده
-بیا بغلم...
دستامو آروم باز کرد که اومد بغلم از سرش بوس کردم که آروم گفت
§خسته شدم...
-خوبی؟
§نه..
-میخوای ببرمت هواخوری؟یا دکتر خبر کنم
§نیازی نیست میرم درس بخونم...
داشت میرفت که از دستش گرفتم و انداختم رو مبل
-بیا فیلم ببینیم
§نه...باید...باید بخونم
-بشین
با اخم نشست فیلم و انداختم وسطا داشت خوابش میبرد
-چند وقته نخوابیدی
§سه روز...
یکم بلند شدم و به چشماش نگاه کردم زیرش کبود شده بود
-چرا اونوقت؟
§برا...شیمی و فیزیک
چشمم به تلویزیون بود
-الان بخواب.ایندفعه میتونی بالای ۱۸ بگیری...حتما لازم نیست ۲۰ بشی..فهمیدی
جوابی نشنیدم نگاهمو از تلویزیون کندم و به یونا نگاه کردم.. خواب بود...
-(نیشخند)دختره ی تخس..
تلویزیون خاموش کردم و یونا رو بغل کردم و بردمش تو اتاقش..گذاشتمش رو تخت و رفتم عمارتم
یک ماه بعد
اسلاید دو ظاهر یونا
§م..من نمیترسم..
من اونو اینجا زندانی کرده بودم نزدیکای یک سالی میشه که برا خودش بیرون نرفته حتی امتحان هاش هم همینجا میده
-بیا بغلم...
دستامو آروم باز کرد که اومد بغلم از سرش بوس کردم که آروم گفت
§خسته شدم...
-خوبی؟
§نه..
-میخوای ببرمت هواخوری؟یا دکتر خبر کنم
§نیازی نیست میرم درس بخونم...
داشت میرفت که از دستش گرفتم و انداختم رو مبل
-بیا فیلم ببینیم
§نه...باید...باید بخونم
-بشین
با اخم نشست فیلم و انداختم وسطا داشت خوابش میبرد
-چند وقته نخوابیدی
§سه روز...
یکم بلند شدم و به چشماش نگاه کردم زیرش کبود شده بود
-چرا اونوقت؟
§برا...شیمی و فیزیک
چشمم به تلویزیون بود
-الان بخواب.ایندفعه میتونی بالای ۱۸ بگیری...حتما لازم نیست ۲۰ بشی..فهمیدی
جوابی نشنیدم نگاهمو از تلویزیون کندم و به یونا نگاه کردم.. خواب بود...
-(نیشخند)دختره ی تخس..
تلویزیون خاموش کردم و یونا رو بغل کردم و بردمش تو اتاقش..گذاشتمش رو تخت و رفتم عمارتم
یک ماه بعد
اسلاید دو ظاهر یونا
- ۹۰۷
- ۰۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط