اصلا

اصلاً
به اینجای #اسفند که می‌رسد،
باید بزنی سر شانۀ خودت،
که این همه فکر و خیال و
دوندگی را رها کن!

بیا برویم #نفس بکشیم؛
بوی #بهار می‌آید.

هرچند که هیچ‌کس هم نمی‌داند
به این روزها که می‌رسیم،
چرا کارها بیشتر می‌شود
و استرس سرازیر.

ولی باید بزنی سر شانۀ خودت،
که هر#سال که حرص خوردی چه شد و کجای دنیا را گرفتی.
بیا برویم کمی نفس بکشیم!

می‌دانی!
اصلا همۀ مزۀ بهار
به روزهای قبل از آمدنش است.
به بویش،
به آفتابش که هنوز رمق ندارد.
خودش لطفی دارد و انتظار آمدنش #لطفی دیگر.

آخ آخ که چقدر می‌شود از بهار نوشت..

بیا برویم کمی نفس بکشیم؛
بوی بهار می‌آید...

#1394/12/2۷
دیدگاه ها (۳)

هـنــووز چـشـمـتـ بـهـ شـمـارشـهـنـمیـدوونـیـ هـنـو ایـنـ خـ...

پشت چشمان تو ، شهریست پر از ویرانی..هر کسی چشم تو را دید دلش...

رسم غریبی بود... هم آغوشیه چشمان من و تو... خواستیم قصه غربت...

روزگار عجیبــیست...آدمهــااا...وقتی میخـــواهند به تو نزدیــ...

part23

Part 1

سه پارتی تهیونگ ( در آغوش تو ) پارت یک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط