پارت ۴۱:رویا

پارت ۴۱:رویا
(Rose)
همونطور که انتظار میرفت سولار به سمت تهیونگ، و دلین به سمت جیمین رفت.
سولار پاوچین پاورچین توی راه رو دنبال اتاق تهیونگ میگشت. بعد از پیدا کردن اتاق ایستاد. باید در میزد؟ نه. قطعا نه. آروم در رو باز کرد و وارد اتاق شد. ولی کسی توی اتاق نبود. صدای شرشر آب از داخل حموم میومد. با نفسی آسوده به سمت تخت رفت و به سه نرسید که چشم هاش گرم خواب شدن. در همون لحظه در حمام باز شد. تهیونگ آروم بیرون زد و لحظه ای با دیدن سولار شکه شد.
این واقعی بود؟ هنوز اثر مستی کمی توی وجودش بود ولی در حدی هوشیار نبود که فرق رویا و واقعیت رو بدونه!
آرام و با تردید به سمت تخت روانه شد. دستی بر موی سیاه سولارش کشید و لبخندی به جا آورد. لبخندی که نشان از خوشحالیش، برای واقعی بودن سولار بود.
به جهت دیگه ی تخت رفت و سرش رو روی بالشت گذاشت. سولار که متوجه تکون های تخت شده بود چشم هاش رو نیمه باز کرد. با دیدن بدن برهنه ی تهیونگ توی چند سانتی اش جیغ خفه ای کشید و خون به گونه هاش هجوم آورد و ناگفته نماند که تمام اینها از چشم تهیونگ دور نموند.
"اینجا چیکار میکنی؟"
"اینو من باید از تو بپرسم!"
"برای نجات جنابعالی اومدم که دیگه از این غلطا نکنی"
تهیونگ خنده ی کجکی همیشگی رو کرد و شیطون پرسید.
"کدوم غلطا؟"
"مثلا اینکه ساعت ۱۱ شب توی محل بل بشو به پا کنی، دیگه نبینم اینطور مست کنی"
"چشم خانم رئیس"
نگاهش رو از تهیونگ کند. خجالت می کشید بهش خیره شه.
"در ضمن، لباس بپوش"
"نمیخوام"
"بپوش"
"نمیخوام"
آیا لجبازی با این مرد نتیجه ای داشت؟
قطعا نه.
هردو دست سولار رو با یه دستش گرفت و بالای سرش قفل کرد.
در کسری از ثانیه وزنش کمی روی بدن سولار سنگینی کرد. سرش رو نزدیک گوش های سولار برد و گرم گفت.
"این واقعی نیست، مگه نه؟ این که تو اومدی تا مراقب من باشی، فقط توی رویا ها امکان پذیره"
گرمایی که توی تک تک کلماتش به وجود سولار نفوذ میکرد، بدجور باعث بی قراری سولار شده بود. چرا این مرد اینقدر خواستنی بود؟ نمیدانست. سولار در اون لحظه، هیچ چیز را نمیدانست.
سرش رو بلند کرد و به لب های سولار رسوند. حالتش همون بود، منتها اینبار چشم هاش خمار شده بود. لب زد.
"اگه تو یه رویایی، اگه واقعی نیستی، اجازه دارم رویام رو ببوسم؟"
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴۰:امداد رسانی(دلین)امروز عصر اول با سونگ آه یه سر رفتی...

پارت ۳۹:پشت پرده(جیمین)ریه هام به خاطر تعداد سیگار هایی که ت...

(درخواستی)

#زیر_نور_ماه پارت12وقتی رسیدن هردوشون روی تخت ولو شدن ...از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط