𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩/تاوان حقیقت
𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩/تاوان حقیقت
𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟐𝟔
جئون واقعا اعصابش بهم ریخته بود و حوصله نداشت یه ساعت بشینه به چرت پرت های بلک گوش بده از اون ور هم هنوز برای اون دختر تصمیم نگرفته بود چه بلایی سرش بیاره و یا براش چه کاری انجام بده..
جئون کلافه پوفی کشید که از گوش بلک دور نموند..
- اگه واقعا زنگ زدی که این چرت پرت هارو بهم بگی قطع میکنم..
- هی جئون چرا انقدر اعصابت خورده؟ صبر داشته باش مرد حرف من هنوز تموم نشده !
جئون چشماش رو تو حدقه چرخوند و به ادامه حرف های چرت بلک گوش داد :
- جئون فعلا یک چیز با ارزش پیشت گذاشتم ایندفعه عو*ضی نباش امانت دار خوبی باش...
- از چی داری حرف میزنی؟
بلک یه خنده شیطانی کرد و به گفتن حرفش ادامه داد :
- اهه جئون سنت رفته بالا مغزتم از کار افتاده..
جونگ کوک دندون هاشو محکم به هم فشار داد انگاری زیر دندون هاش گوشت تن بلک باشه !
- اون دختر... خب میدونی برای اینکه نقشه ام خوب پیش بره باید پیش یه پیرمرد کپک زده مثل تو باشه و جئون ، به نفعته بهش اسیب نزنی چون اینجوری اوضاع برای تو بد میشه... و اها یکچیزی یادم افتاد!
بهتره که به بهونه اون منو تهدید نکنی چون اینجوری جون هیونگ عزیزت در خطر میوفته تو که دوست نداری جسم برادرت رو لای خاک ببینی هوم؟
جئون شوکه شده فقط به دیوار روبه رو اش زل زده بود..
الان بلک تهدیدش کرده بود؟ چقدر مسخره !
جئونی که همه ازش میترسیدن حالا باید در مقابل بلک سر خم میکرد و دستورش رو عمل میکرد و این غیر قابل تحمل بود.
اونم برای کسی که مثل یک کوه غرور داره !
جونگ کوک قسم میخورد که اگر از هویت واقعی بلک باخبر بشه سرشو از تنش جدا کنه و جلوی در کلابش نصبش بکنه تا همه بفهمن که نباید جئون جونگ کوک رو تهدید بکنن!
جونگ کوک برای کنترل عصبانیت یک نفس عمیقی کشید که باز دوباره بلک حرف زد :
- البته جئون لازم نیست عصبی بشی من رقیب عشقیت نیستم..
و بله این حرف بلک مانند بنزینی بود که توی اتیش ریخته شده..
جونگ کوک که دیگه کفرش در اومده بود با صدایی که هر کس دیگه پشت گوشی بود از ترس سکته خفیفی میکرد خطاب به بلک گفت :
- بلک حد خودتو بدون دیگه زیادی داری چرت پرت تحویلم میدی.. منم اون دختر رو راحت نمیزارم تو کلابم بچرخه انقدر میدم بزننش تا بگه نقشه لعن*تی تو چیه و چی تو اون کله پوکت داری..
برای اولین بار نگرانی تو دل بلک مانند یک فانوس روشن شد و با صدایی اروم اما ترسناک زمزمه کرد :
- جئون ! اون دختر فقط کاراگاهه هیچی از من نمیدونه اونم مثل تو در حال کفش کردن چیزاییه که راجب منه و در ضمن حرفم رو تکرار میکنم.. اگه به اون دختر اسیب بزنی هیونگت رو از دست میدی !
جئون با دادی که توی اتاق کشید کل دیوار های اتاق مخصوصا اتاق های اون طبقه رو لرزوند و او با عصبانیت گوشیش رو محکم رو زمین انداخت که گوشی به ۱۰۰۰ تیکه تقسیم شد...
جونگ کوک با اشفتگی موهای کمی بلندش رو به عقب هدایت کرد و به این فکر میکرد بلک و این دختر چه ربطی بهم دارن ایا واقعا دختر از همه جا بیخبره یا نه ...
جونگ کوک یه نفس عمیقی کشید که در ذهنش چراع ایده هاش روشن شد و جونگ کوک سریع از کشوی میزش یک گوشی جدید بیرون اورد و سریع شماره شخص مورد نظر رو گرفت...
تماس بعد از ۶ بوق برقرار شد و پشت تلفن صدای اهنگ اومد که جونگ کوک حدس میزد اون مردک مثل شب های دیگه رفته پارتی !
یعنی نمیشد یونگی یه شب با یکی نخوابه..
کل روزش فقط دختر ، پارتی ، خوشگذرونی و ...
- بله جونگ کوک ؟
جونگ کوک به میز بزرگ مشکی رنگش تکیه داد :
- یونگی واقعا تو خسته نمیشی ؟
- از چی ؟
- یونگی جدی من جای تو حالم بهم خورد برای یه لحظه شده بیا بیرون بادی به کله بی مغزت بخوره..
- نمک نریز کارتو زود بگو..
پشت تلفن صدای چند تا دختر اومد که با عشوه یونگی رو اوپا صدا میزدن..
حال بهم زن.
کلافه پوفی کرد سریع رفت سراغ اصل مطلب :
- میخوام اطلاعات یکی رو برام در بیاری..
- ببین اهههه جونگ کوک الان وقتش نیست باهات صحبت کنم تو فقط اسمشو واسم اس ام اس کن ..
جونگ کوک که اصلا دوست نداشت پشت تلفن صدای اون چندتا دختر اسهال کننده رو بشنوه فقط یه اوکی گفت و تماسش رو قطع کرد..
جونگ کوک گوشیش رو روی میز پرت و دست به سینه به این فکر میکرد واقعا باید با این وضعیت چجوری کنار بیاد و چجوری از هویت واقعی بلک باخبر بشه....
شرط : ۵۰ تا لایک ۶۰ تا کامنت
𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟐𝟔
جئون واقعا اعصابش بهم ریخته بود و حوصله نداشت یه ساعت بشینه به چرت پرت های بلک گوش بده از اون ور هم هنوز برای اون دختر تصمیم نگرفته بود چه بلایی سرش بیاره و یا براش چه کاری انجام بده..
جئون کلافه پوفی کشید که از گوش بلک دور نموند..
- اگه واقعا زنگ زدی که این چرت پرت هارو بهم بگی قطع میکنم..
- هی جئون چرا انقدر اعصابت خورده؟ صبر داشته باش مرد حرف من هنوز تموم نشده !
جئون چشماش رو تو حدقه چرخوند و به ادامه حرف های چرت بلک گوش داد :
- جئون فعلا یک چیز با ارزش پیشت گذاشتم ایندفعه عو*ضی نباش امانت دار خوبی باش...
- از چی داری حرف میزنی؟
بلک یه خنده شیطانی کرد و به گفتن حرفش ادامه داد :
- اهه جئون سنت رفته بالا مغزتم از کار افتاده..
جونگ کوک دندون هاشو محکم به هم فشار داد انگاری زیر دندون هاش گوشت تن بلک باشه !
- اون دختر... خب میدونی برای اینکه نقشه ام خوب پیش بره باید پیش یه پیرمرد کپک زده مثل تو باشه و جئون ، به نفعته بهش اسیب نزنی چون اینجوری اوضاع برای تو بد میشه... و اها یکچیزی یادم افتاد!
بهتره که به بهونه اون منو تهدید نکنی چون اینجوری جون هیونگ عزیزت در خطر میوفته تو که دوست نداری جسم برادرت رو لای خاک ببینی هوم؟
جئون شوکه شده فقط به دیوار روبه رو اش زل زده بود..
الان بلک تهدیدش کرده بود؟ چقدر مسخره !
جئونی که همه ازش میترسیدن حالا باید در مقابل بلک سر خم میکرد و دستورش رو عمل میکرد و این غیر قابل تحمل بود.
اونم برای کسی که مثل یک کوه غرور داره !
جونگ کوک قسم میخورد که اگر از هویت واقعی بلک باخبر بشه سرشو از تنش جدا کنه و جلوی در کلابش نصبش بکنه تا همه بفهمن که نباید جئون جونگ کوک رو تهدید بکنن!
جونگ کوک برای کنترل عصبانیت یک نفس عمیقی کشید که باز دوباره بلک حرف زد :
- البته جئون لازم نیست عصبی بشی من رقیب عشقیت نیستم..
و بله این حرف بلک مانند بنزینی بود که توی اتیش ریخته شده..
جونگ کوک که دیگه کفرش در اومده بود با صدایی که هر کس دیگه پشت گوشی بود از ترس سکته خفیفی میکرد خطاب به بلک گفت :
- بلک حد خودتو بدون دیگه زیادی داری چرت پرت تحویلم میدی.. منم اون دختر رو راحت نمیزارم تو کلابم بچرخه انقدر میدم بزننش تا بگه نقشه لعن*تی تو چیه و چی تو اون کله پوکت داری..
برای اولین بار نگرانی تو دل بلک مانند یک فانوس روشن شد و با صدایی اروم اما ترسناک زمزمه کرد :
- جئون ! اون دختر فقط کاراگاهه هیچی از من نمیدونه اونم مثل تو در حال کفش کردن چیزاییه که راجب منه و در ضمن حرفم رو تکرار میکنم.. اگه به اون دختر اسیب بزنی هیونگت رو از دست میدی !
جئون با دادی که توی اتاق کشید کل دیوار های اتاق مخصوصا اتاق های اون طبقه رو لرزوند و او با عصبانیت گوشیش رو محکم رو زمین انداخت که گوشی به ۱۰۰۰ تیکه تقسیم شد...
جونگ کوک با اشفتگی موهای کمی بلندش رو به عقب هدایت کرد و به این فکر میکرد بلک و این دختر چه ربطی بهم دارن ایا واقعا دختر از همه جا بیخبره یا نه ...
جونگ کوک یه نفس عمیقی کشید که در ذهنش چراع ایده هاش روشن شد و جونگ کوک سریع از کشوی میزش یک گوشی جدید بیرون اورد و سریع شماره شخص مورد نظر رو گرفت...
تماس بعد از ۶ بوق برقرار شد و پشت تلفن صدای اهنگ اومد که جونگ کوک حدس میزد اون مردک مثل شب های دیگه رفته پارتی !
یعنی نمیشد یونگی یه شب با یکی نخوابه..
کل روزش فقط دختر ، پارتی ، خوشگذرونی و ...
- بله جونگ کوک ؟
جونگ کوک به میز بزرگ مشکی رنگش تکیه داد :
- یونگی واقعا تو خسته نمیشی ؟
- از چی ؟
- یونگی جدی من جای تو حالم بهم خورد برای یه لحظه شده بیا بیرون بادی به کله بی مغزت بخوره..
- نمک نریز کارتو زود بگو..
پشت تلفن صدای چند تا دختر اومد که با عشوه یونگی رو اوپا صدا میزدن..
حال بهم زن.
کلافه پوفی کرد سریع رفت سراغ اصل مطلب :
- میخوام اطلاعات یکی رو برام در بیاری..
- ببین اهههه جونگ کوک الان وقتش نیست باهات صحبت کنم تو فقط اسمشو واسم اس ام اس کن ..
جونگ کوک که اصلا دوست نداشت پشت تلفن صدای اون چندتا دختر اسهال کننده رو بشنوه فقط یه اوکی گفت و تماسش رو قطع کرد..
جونگ کوک گوشیش رو روی میز پرت و دست به سینه به این فکر میکرد واقعا باید با این وضعیت چجوری کنار بیاد و چجوری از هویت واقعی بلک باخبر بشه....
شرط : ۵۰ تا لایک ۶۰ تا کامنت
- ۲.۸k
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط