ویو جونگکوک

ویو جونگکوک
جیسو رو سریع از رو زمین بلند کردم و رو تخت گذاشتم رو تختی طوسی حالا رنگ خون به خودش گرفته بود..چرا انقدر خونریزی کرده بود؟
-وقتی دکتر اومد بگو همه کارهای لازم و انجام بده نمیخوام زخماش عفونت کنه.
بادیگارد:چشم. فقط ارباب الان توی خطر بزرگی هستیم... بلک دایمند باند قدرتمندی هستن و سابقه نداشته انقدر بترسن و اگه کسی بهشون دستور داده بود که معامله و لغو کنن یعنی با دشمن بزرگی روبه رو هستیم..
خیلی عجیب بود..اون باند برای معامله با ما التماس میکرد و از غرب اومده بود..راه خیلی طولانی بود و بخاطر یه تماس تلفنی..ج..جئون..نه....
-پدرم..پدرم کجاست؟
بادیگارد: اطلاعی ندارم
-میتونی بری
چشمی گفت و از اتاق خارج شد سریع گوشیمو برداشتم و شمارشو گرفتم
بوق

بوق

بوق

بوق
-لعنتی
$کوکوی بی ادب
با شنیدن صدای پر از تمسخر و ترسناکش خود به خود لکنت گرفتم
-آ..آپا؟
$اوهوم...خودت بهم زنگ زدی چرا لکنت گرفتی سگ احمق
-میخواستم بدونم-
نزاشت ادامه حرفمو بگم
$اون معامله؟مهم نیست چون من بیشتر به اون باند نیاز داشتم...

-باید قبلش بهم می‌گفتید ما خیلی ضرر دادیم بخاطر...
دلم میخواست بگم بخاطر حماقتت ولی حوصله چرت و پرتاش نیس
$بخاطره؟
-بخاطره کنسلی معامله
$مهم نیست کوکو..خبر خوب بدم بهت؟
آروم لرزیدم...قطعا خبر خوبی برای من نمیتونست باشه..

شرط
کامنت خوب.درسته قبلا میخواستم فقط طولانی باشه ولی لطفا با معنی بنویسید حتی اگه چند خط هم باشه اکیه
دیدگاه ها (۱۹)

ویو جیسوچ..چی؟نکنه فهمیده..نکنه حرفامو شنیده ؟×م.. منظورت چی...

ویو نویسنده با تعجب به صفحه‌ گوشی خیره شد و منتظر موند دختر ...

تاجگذاری ادامه پارت ۲۹

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:1پول.پول.پول تیکه کاغذ بی ارزشی که از وقتی یادمه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط