پارت هدیه تقدیم به شما فرشته ها🎁✨

پارت هدیه تقدیم به شما فرشته ها🎁✨

Part24

[بدون لایک، کامنت، بازنشر خواندن حرامه 🤭]

~خواهرت خیلی بانمکه فکر نمیکردم که شما دوتا که جزو خشن ترین مافیا ها هستید انقدر بتونید آدمو بخندونید تو هم انقدر حرس نخور دعوتت کردم اینجا که حالت خوب بشه و بخندی که خندتو ببینم

+(الیا خنده ی ریزی میکنه و میگه) خیلی ممنونم ازت ولی ما به موقع اش خشمگین میشیم

متیو و الیا داشتن باهم اختلاط میکردن که با صدای تالیا به سمت اون برگشتن

-هی اونجا دارین بهم چی میگین؟(با حالت شیطنت آمیز میگه)

و بعد متیو با یه خنده ی ریز میگه که

~نگران نباش به تو هم میگیم

و بعد با به لبخند از ماشین پیاده میشه
تالیا تا میخواد پاشو بزار بیرون در توی روش بسته میشه و الیا با چهره اعصبانی نگاهش میکنه و میگه

+تالیا این چه کار مسخره ایه که تو داری میکنی؟واقعا هدف از این کار چیه هان؟؟

-(تالیا شروع میکنه به خندیدن)فقط تورو دارم به عشقت میرسونم همین

تالیا سرش رو تکیه میده به در که یهو در باز میشه و زیر سرش خالی میشه تا میاد بیفته زمین تو آغوش یکنفر کشیده میشده چشماش رو باز میکنه و با چشمای تیله ایه جونگکوک مواجه میشه چند ثانیه در همون حالت می‌مونن که جونگکوک میگه

$خیلی خوشت میاد توی بغلم باشی نه(یه پوزخند میزنه)اگر عاشق بغلمی خودم همیشه بغلت میکنم

ویو راوی

تالیا تا به خودش میاد با کیفش محکم میزنه توی پهلوی جونگکوک الیا میگه

+شما اینجا چیکار میکنید؟

که یهو تهیونگ میاد جلو و میگه

¥اگه بازم نمیزنیدمون میخوایم حرف بزنیم

+چیه چی میخواید بگید

$ببینید درباره‌ی پرونده هایی که بهتون توی فرودگاه دادیم یسری جزئیات تکمیلی مونده که بهتره شماهم راجب بهش بدونید

¥خب ببینید_

+وای واقعا جزئیات تکمیلی لازم نیست این اونقدرا هم مسئله بزرگی نیست الکی دارید گندش میکنید

-دقیقا ما فقط قراره با این مدارک اونا رو زمین بزنیم همین یه ویدیو و یه فلشه دیگه

ویو راوی

بعد از تموم شدن حرف تالیا متیو در ون رو باز میکنه و با قیافه های تهیونگ و جونگکوک مواجه میشه ولی بدون توجه به اونا میگه

~خیلی عذر میخوام یکمی دیر کردید خانوما فکر کردم مشکلی براتون پیش اومده نگران شدم

الیا با تموم شدن حرف متیو به تهیونگ نگاه به قیافه ی توهم رفته‌ش کرد و بعدش روبه متیو میگه

+نه مشکلی نیست ولی ممنون بابت نگرانیتون

+الان میتونیم بریم

~بله البته

و بعد متیو به همراه دخترا به سمت هتل میرن بعد از رفتن اونا تهیونگ روبه جونگکوک میگه

¥واقعا باورم نمیشه پسره چقدر رومخه مگه نه؟مرتیکه اه واقعا الان نیاز دارم که یه گلوله حرومش کنم

$هر چقدرم رومخ باشه تا فعلا الیا اونو به تو ترجیح داده نکنه یادت رفته تو فرودگاه چه رفتاری باهات داشت هان؟اونوقت وقتی رسیدیم چی؟دیدی چطوری با اون پسره رفتار میکرد

$ولش کن ارزشش رو نداره به پسره انقدر حسودی نکن بیا بریم(جمله آخرش با با خنده میگه)

ویو تهیونگ

اخه الیا اون مرتیکه چی داره که تو اونجوری نگاه میکنی ها؟
چرا باید باهاش یجوری رفتار کنی که پسره فکر کنه کس خاصیه آخه واقعا اون چی داره که من ندارم
توی افکار خودم بودم که جونگکوک گفت

$هی پسر به چی فکر میکنی؟بیا بریم هتل کلی کار داریما

ویو راوی

دخترا همراه با متیو داشتن به سمت اتاقشون میرفتن که یهو تالیا خمیازه ای کشید و گفت

-چرا نمیرسیم. واقعا نیاز دارم هرچه سریع تر برم بخوابم

-چقدر دیگه مون_(غرغراش با حرف الیا نصفه میمونه)

+وای تالیا چقدر غر میزنی الان میرسیم دیگه

-هوف بداخلاق،فکر کنم تو هم نیاز داری واقعا بخوابی یا

+واقعا تنها کاری که دلم نمیخواد الان انجام بدم خوابیدنه

+خب چیکار کنم حوصلم سر میره توهم که میخوای بخوابی اه

بعد از تموم شدن حرف الیا متیو بهش میگه که

~اگر دوست داشته باشید و مایل باشید خوشحال میشم که جاهای دیدنی مسکو رو نشونتون بدم

+(الیا بعد از کمی فکر کردن میگه)البته،خوشحال میشم

الیا و تالیا میرسن به اتاقشون وقتی وارد اتاق میشن تالیا میگه

-خیلی خوش شانسی دختر ولی واقعا خسته نیستی؟(خمیازه میکشه)

+اصلا تازه خیلی هم سرحالم

تالیا بهش میخنده و با آرزوی موفقیت قرارش با متیو به سمت تخت هجوم می‌بره
الیا هم هیجان زده میره که آماده بشه واسه ی قرارش با متیو.....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۲۰۰ تاییمون مبارک اینم پارت هدیهه شما نور و امید این پیج هستید🩷🎀
دیدگاه ها (۹)

Part23همون لحظه متیو بدون توجه به هیچ کس دیگه ای به سمت الیا...

🛑گزارش شده🛑𝑃𝑎𝑟𝑡10ویو الیا تا اومدم که با تفنگم شروع به شلیک ...

Part19$تالیا میدونم سوشی نمیخوری ولی نودل که میخوری نه؟ بیا ...

Part21+فینز گمشو بیرو بیرون تو هیچ حقی نداری که واسه ی من و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط