تو باچشم های خیس در آشپزخانه

تو باچشم های خیس در آشپزخانه
پیاز پوست می کنی
و دخترت با ناراحتی می پرسد
مامان داری گریه می کنی؟
تو می گویی:
نه مامان چیزی نیست
و من از فکر تو
با چاقوی میوه خوری
دستم را می برم و
پسرم می گوید
بابا حواست کجاست؟
چه می دانند
چقدر سخت است
فراموشی کردن کسی که با او
اسم بچه هایتان را هم انتخاب کردید.
دیدگاه ها (۵)

همیشه یک نفر هستکه زندگی را به دو قسمتقبل و بعد از خودشتقسیم...

خوب من اضطراب کافی نیست جسدم را برایت آوردمهی بریدی سکوت بار...

هـرچه می آیـم به سمتت دورتر می ایستیپاره کن تسبـیح بســم الل...

دارم بهت خیانت می کنم ...روی همان تختی کهفقط عادت به بدن تو ...

سه تایی با هم از اتاق اومدیم بیرون. تهیونگ همون‌طور که سورا ...

از حرکت تهیونگ سمت سینک خنده‌م گرفت و آستین تیشرتش رو کشیدم:...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش دوم_ناگهان دست های کوچکی ...

Forced love

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش دوم__سوروسیک کافه متحرک پیدا می‌کنم و پایی...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷⓿وقتی انسان آموخت که چگونه با رنج هایشتنها بماند...

یه بسته بادکنک کوچولو برای پسرم خریده بودم، ولی همشو قایم کر...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش دوم_می‌نشینم"مامان اون فوق العاده ست باید ...

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط