دراین فکرم که روزی سر به دامانش بگردی دل

دراین فکرم که روزی سر به دامانش بگردی دل
که هم جانش شوی هم اینکه جانانش بگردی دل
اگر عشق است راهی در دلش وا میکند آخر
فقط کافیست تسلیم و به فرمانش بگردی دل
به دریای نگاه او، سپردم قایقت را، کاش
که رفته رفته رفته، وارد جانش بگردی دل
سفر کن گاه و بیگاهی به شالیزارِ گیسویش
که در وقتِ پریشانی، پریشانش بگردی دل
دعا کن هرزمان چشمش به قصد صید می آید
شکار و صیدِ دندان گیرِ چشمانش بگردی دل
برایت عمر طولانی نمیخواهم، فقط ای کاش
به قدری زنده باشی که، به قربانش بگردی دل
دیدگاه ها (۷۶)

من تورا میخواهم و یاد تو در من ماندنیستچشم تو چون شاه بیتی د...

وقتی که شب بساط غزل رو به راه شدبغضم شکست و عاشقی ام را گواه...

چــرا پرنده‌ی دلم شبــی شکستــه بـال شدچه‌شدکه لمـس دیدنت  ب...

دل مــن تــنــگ شــده..تــنــگ شــده مــیــفــهمــیهمــدمــم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط