رمان پارت ۱۰ اسم:عشق مخفیانه جونگ کوک
رمان پارت ۱۰ اسم:عشق مخفیانه جونگ کوک
هشدار این پارت اسمات داره اگه دوست نداری نخون🚫
د/ات:خوب بعد شام بحت می گیم
چاگیا:اوکی و شروع کردی غذا خوردن غذا تموم شد
چاگیا:بیاید کمک کنید دیگه تا برگشتم همه سمتم هجوم آوردن و بردنم اتاق بالا که هنوز جمعش نکرده بودم و همه وسایل بودن جیمین پرتم کرد رو تخت
با سانسور می نویسم ویسگون گیر نده
برقیه داشتن لباست هاشون رو د_ن
که جونگ کوک که فقط لباس زیر تنش بود بغل چاگیا نشست و گفت
جونگ کوک:هییی امید وارم دردت نگیر کوچولو
همه فقط لباس زیر تنشون بود
چاگیا:هی اینجا چه خبره ؟)
جیهوپ:هیچی می خوایم بازی کنیم😉
چاگیا:خوب چرا.... صدام با بوسیه نامجون خفه شد
اول نوبت منه برید بیرون کارش دارم😌
همه رفتن بیرون
چاگیا:نامجون چت شده تو؟
نامجون :هیچی دراز بکش
ویو نامجون
گفتم دراز بکش ولی نکشید پرتش کردم رو تخت شروع کردم کیس_رک گذاشتن وحشیانه لباش رو می بوسیدن گفتم لباست رو درار که در نیاورد و مظلوم نگام می کرد دلم نیومد بک^مش رفتم بیرون که بعدی بیاد
__________________________________________________
هوپی اومد:چی شده کوچولو ؟)
چاگیا:فکر کنم اینم فقط بخواد بوسم کنه پس موشکل نداره🙃
هوپی:خوب دراز بکش
ویو هوپی
گفتم دراز بکش و کشید یکم بوسیدمش و کیس^رک گذاشتم که تحریک شدم 😶
لباس زیرم رو در آوردم و گفتم که برام سا^ک بزنه اولش نزد ولی یکم بعد تر قشنگ سا^ک می زد که صدای جیمین از پایین اومد که می گفت زود تر بیا پایین هوپی ای بابا لباسم رو پوشیدم رفتم پایین
__________________________________________________
جیمین اومد تو
ویو جیمین
اومد تو اتاق دیدم چاگیا رو تخت دراز کشیده رفتم روش خیمه زدم و بوسیدمش که بعد برعکش کردم و اون اومد روم و من زیرش بودم پاهاش رو دیگ*م بود و داشت تکون می خورد تصمیم گرفتم برم چون دیگه نمی تونستم خودم رو نگه دارم
__________________________________________________
جین اومد تو و انداختم رو میز و تا آخرین جای گردنم بوسیدم که جای کیس_رک ها می سوخت و رفت پایین
_________________________________________________
نوبت یومگی شد
یونگی:می دونی که من آگوست دی عالم هستم پس به حرفام گوش کن برو تو حموم تا بیام اوکی؟*
ویو یونگی
رفت تو حموم منم لباسام رو در آوردم و رفتم تو وان رو پر کردم چاگیا رو چسبوندم به دیوار آب با صورت هات اون منو تحریک کرد لباساش رو در آوردم و رفتم تو وان
و اونم با خودم بردم دیگ^م رو رو بدنش حرکت می دادم که خوشش بیاد وقت تموم شد و رفتم بیرون و لباس پوشیدم
__________________________________________________
نوبت تهیونگ بود اومد تو پرتم کرد تو تخت و لباسام رو در آورد و لباسای خودشم در آورد و بغلم کرد د سین*ه هامو فشار می داد و ناله می کردم
ویو تهیونگ
خیلی داشتم حال می کردم ولی نوبتم تموم شد و رفتم بیرون
_________________________________________________
ویو چاگیا
خیلی شوکه شدم دیدم داداش ناتنیم و کوکی اومدن تو 🥲
و لباساشونو در آوردن و بغلم کردن و کیس^رک گذاشتن رو گردنم که درد داشت
دیک*شون خیلی بزرگ بود و اول جونگ کپک کرد توم و یهو جیغ بنفشی کشیدم که کشید بیرون و بعدش داداش ناتنیم مرد که از درد گریه می کردم و جیغ می زدم بعدش بردنم حموم و حمومم کردن و بوسیدنم خیلی درد داشتم
________________________________________________
بچه ها این پارتم تموم شد ادامه داره گزارش ندین
و اگه پاک شد داخل کامنتا می زارم براتون
ادامه پارت بعدی
هشدار این پارت اسمات داره اگه دوست نداری نخون🚫
د/ات:خوب بعد شام بحت می گیم
چاگیا:اوکی و شروع کردی غذا خوردن غذا تموم شد
چاگیا:بیاید کمک کنید دیگه تا برگشتم همه سمتم هجوم آوردن و بردنم اتاق بالا که هنوز جمعش نکرده بودم و همه وسایل بودن جیمین پرتم کرد رو تخت
با سانسور می نویسم ویسگون گیر نده
برقیه داشتن لباست هاشون رو د_ن
که جونگ کوک که فقط لباس زیر تنش بود بغل چاگیا نشست و گفت
جونگ کوک:هییی امید وارم دردت نگیر کوچولو
همه فقط لباس زیر تنشون بود
چاگیا:هی اینجا چه خبره ؟)
جیهوپ:هیچی می خوایم بازی کنیم😉
چاگیا:خوب چرا.... صدام با بوسیه نامجون خفه شد
اول نوبت منه برید بیرون کارش دارم😌
همه رفتن بیرون
چاگیا:نامجون چت شده تو؟
نامجون :هیچی دراز بکش
ویو نامجون
گفتم دراز بکش ولی نکشید پرتش کردم رو تخت شروع کردم کیس_رک گذاشتن وحشیانه لباش رو می بوسیدن گفتم لباست رو درار که در نیاورد و مظلوم نگام می کرد دلم نیومد بک^مش رفتم بیرون که بعدی بیاد
__________________________________________________
هوپی اومد:چی شده کوچولو ؟)
چاگیا:فکر کنم اینم فقط بخواد بوسم کنه پس موشکل نداره🙃
هوپی:خوب دراز بکش
ویو هوپی
گفتم دراز بکش و کشید یکم بوسیدمش و کیس^رک گذاشتم که تحریک شدم 😶
لباس زیرم رو در آوردم و گفتم که برام سا^ک بزنه اولش نزد ولی یکم بعد تر قشنگ سا^ک می زد که صدای جیمین از پایین اومد که می گفت زود تر بیا پایین هوپی ای بابا لباسم رو پوشیدم رفتم پایین
__________________________________________________
جیمین اومد تو
ویو جیمین
اومد تو اتاق دیدم چاگیا رو تخت دراز کشیده رفتم روش خیمه زدم و بوسیدمش که بعد برعکش کردم و اون اومد روم و من زیرش بودم پاهاش رو دیگ*م بود و داشت تکون می خورد تصمیم گرفتم برم چون دیگه نمی تونستم خودم رو نگه دارم
__________________________________________________
جین اومد تو و انداختم رو میز و تا آخرین جای گردنم بوسیدم که جای کیس_رک ها می سوخت و رفت پایین
_________________________________________________
نوبت یومگی شد
یونگی:می دونی که من آگوست دی عالم هستم پس به حرفام گوش کن برو تو حموم تا بیام اوکی؟*
ویو یونگی
رفت تو حموم منم لباسام رو در آوردم و رفتم تو وان رو پر کردم چاگیا رو چسبوندم به دیوار آب با صورت هات اون منو تحریک کرد لباساش رو در آوردم و رفتم تو وان
و اونم با خودم بردم دیگ^م رو رو بدنش حرکت می دادم که خوشش بیاد وقت تموم شد و رفتم بیرون و لباس پوشیدم
__________________________________________________
نوبت تهیونگ بود اومد تو پرتم کرد تو تخت و لباسام رو در آورد و لباسای خودشم در آورد و بغلم کرد د سین*ه هامو فشار می داد و ناله می کردم
ویو تهیونگ
خیلی داشتم حال می کردم ولی نوبتم تموم شد و رفتم بیرون
_________________________________________________
ویو چاگیا
خیلی شوکه شدم دیدم داداش ناتنیم و کوکی اومدن تو 🥲
و لباساشونو در آوردن و بغلم کردن و کیس^رک گذاشتن رو گردنم که درد داشت
دیک*شون خیلی بزرگ بود و اول جونگ کپک کرد توم و یهو جیغ بنفشی کشیدم که کشید بیرون و بعدش داداش ناتنیم مرد که از درد گریه می کردم و جیغ می زدم بعدش بردنم حموم و حمومم کردن و بوسیدنم خیلی درد داشتم
________________________________________________
بچه ها این پارتم تموم شد ادامه داره گزارش ندین
و اگه پاک شد داخل کامنتا می زارم براتون
ادامه پارت بعدی
- ۹۷۴
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط