اشک بارانم چو شمع این دل زار ونزارم

اشک بارانم چو شمع این دل زار ونزارم
در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست...
دیدگاه ها (۱)

جالب است ثبت احوال همه چیز را در شناسنامه ام نوشته به جز احو...

عشق گفتن ندارد...زاده ی "نگفتن" هاست!از "زبان" هر چیزی می جو...

امید راهش را از میان کوچک ترین روزنه ها پیدا خواهد کرد...

تا زمانی که سلطان دلت خداست کسی نمی تواند دلخوشیهایت را ویرا...

هستی و نیستی چو شمع ، پرتویی ازخیالِ توستبا...

گل برفی

نقش خود توست هر چه درمن بینی

بر سر آتش تو سوختم و دود نکردآب بر آتش تو ریختم و سود نکردآز...

خورشید چشمانِ توست، در میانِ تاریکی و اندوهِ این سرزمین و ای...

آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرسابر بارانیست از اشک چو باران...

لیدر های عزیز من یه شعر برای جادویی به نام عشق نوشتم

اس یک:خدایی خیلی بهم میان🥴اس دو:سر این افکت زار زدم🥲🤓اس سه:م...

دست‌هایم از کاه است و دلم از اندوه؛ در این گندم‌زار بی‌پایان...

ای تجلی مهر خداوند در زمین! شوره زار خشک دل های خسته مان در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط