بغلم کن که کمی ساکت وآرام شوم

بغلم کن که کمی ساکت وآرام شوم
در خیالی که گرفتار تو شد دام شوم

بی هوا بوسه مزن بر رخ من
بوسه انگاه بزن باز که من رام شوم

بی تو در خلوت این خانه گرفتار شدم
تو بیا تاکه کمی شاد از این کام شوم

پنجره باز کن نغمه بزن بر خورشید
من به شوق پرستو به این بام شوم

وقت رفتن تو بیا باز بزن بوسه ی مهر
تا که من همره آن یار دلارام شوم
دیدگاه ها (۱۳)

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشدکه تو رفتی و دلم ثانیه ای بند ن...

پروانه شدم ، بال زدم ، سوخت دو بالمدیوانه شدم ، داد زدم ، وا...

دلم معجزه ای می خواهدمعجزه ازنوع باتوبودن بدون حسرت نداشتنت ...

جز من اگرت عاشـــقو شیداســـت ، بگوور میل دلت به جانب ماســـ...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

#عاشقانه_های_من#شعر #شعر_های_زیبا#زیبا #خاص #عاشقانه #دلبران...

پارت۴۰ :پشت بانداژ هر چی بیشتر از لحظه تحویل سال می‌گذشت جمع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط