چی میشد اگر بلد بودیم حسمونو همونجور که واقعا هست درک کنی

چی میشد اگر بلد بودیم حسمونو همونجور که واقعا هست درک کنیم و همونقد صادقانه به زبون بیاریمش؟
چی میشد اگر علاقه‌مونو به اونکه شب و روزمون شده، میرفتیم میگفتیم و مطمئنم بودیم اونم حرف واقعی دلشو بهمون میزنه؟
مثلا عاشق یکی میشدیم، میرفتیم میگفتیم فلانی چند وقته از خواب و خوراک افتادم بس که تو فکرتم و اونم میگفت چقد منتظر بودم بیای اینو بگی... چقد مطمئن بودم میای میگی!
چی میشد اگه غرور نبود... شک نبود... بی‌اعتمادی و ترس نبود؟
چی میشد اگه آدما جای اینکه برا هم تو تنهایی بمیرن، وارد زندگی هم میشدن و برا هم زندگی میساختن؟
چی شد که انقد سخت شد یه دوست داشتنِ ساده؟؟
دیدگاه ها (۵)

چقدر صدای آمدن پاییزشبیه صدای قدم های تو بودملتهب، مرموز، دو...

#شهریوردخترِ کوچکِ تابستانسالهاست دلش را به مهر باخته ولی تا...

هیچگاه دوست داشتن هایِ پر دلیل را دوست نداشته اممثلا این ها ...

امشبنفسم برای بوسیدن صدایتبه شماره افتاده است زنگ بزن !من بد...

خون آشام عزیز (92)

پارت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط