امشب شده ام مست که مستانه بگریم

امشب شده ام مست که مستانه بگریم
بگذار شبی گوشه ی میخانه بگریم
زآن آمده ام مست در این میکده که امشب
بر قهقهه ی ساغر و پیمانه بگریم
افسانه ی دل ، قصه ی پر رنج و ملالی است
بگذار بر این قصه و افسانه بگریم
امشب ز چه رو در وطن خویش غریبم
خواهم که در این شهر غریبانه بگریم
طفل دل من باز تو را می طلبد باز
بگذار بر این طفل ، یتیمانه بگریم
ای عقل تو بر عاشق دیوانه بخندی
من نیز به هر عاقل و فرزانه بگریم
آن طایر زیبای مرا بال ببستند
شب ها به پَر افشانی پروانه بگریم...
دیدگاه ها (۱)

هرگز به عمرت نازنین دیوانه آیا .. دیده ای..؟از درد عشقت این ...

ساده میگذریاز منی کهبه پیچیده ترین شکل ممکنگرفتار توام ... #...

فکر کن باران شبی نم نم بیاید، وای نهیار ِ مو خرمایی ات از بم...

شرح درماندگی خود به چه تقریب کنم عاجزم چاره من چیست چه تدبیر...

باز میگویم که دل  ،  .. دیوانه ی چشمان توست ؟خانه و کاشانه ا...

درمان من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط