فصل دوم پارت دو

فصل دوم پارت دو

لینا: چی
رفتم به اون آدرس دیدم صورت دخترم پر از خون هست
لینا: نه نه دخترم میسی ( با گریه )
جیکوپ: اینا رنگ هست نترس بهش آسیب نزدم با من ازدواج کن وگرنه دخترت همینجا میمیره برای بار آخر با جیمین حرف بزن
جیمین: الو لینا دختر کجایی
لینا: شاید دیگه نتونیم همدیگه رو ببینیم منو ببخش مجبور شدم
جیکوپ گوشی رو قطع کرد
جیکوپ: ببرینش پیش پدرش لینا فردا ازدواج میکنیم

نیم ساعت بعد
لینا: الو جیمین میسی رسید دستت
جیمین: لینا کدوم گوری هستی
لینا: جیمین دوست دارم

فردا
لباس عروس کوفتی رو پوشیدم
نوبت من بود که بله رو بگم که همون لحظه یه تیر فرو شد تو سر جیکوپ
دیدم جیمین اومد داخل
جیمین: لینا رو ببرین
لینا: جیمین جیمین خودتی

دو ماه بعد
جیمین اصلاً بهم اهمیت نمیده میگه من جیکوپ رو دوست داشتم باورم نمیشه منو میزنه ولی من بازم دوستش دارم
میدونستم جیمین الان میاد منو میزنه
برای همین میسی رو فرستادم خونه ی دوستش
جیمین اومد منو زد دوباره رفت
فردا
داشتم با جیمین حرف میزدم که در زدن
اونا دوستای جیمین بودن.............
دیدگاه ها (۰)

فصل دوم پارت سهدرو باز کردم که دیدم دوستای جیمین هستن اگر من...

بنظر تون پایان داستان سرنوشت منو جیمین رو شاد بنویسم یا غمگی...

فصل دوم پارت یک لینا: جیمین امشب قراره بریم مهمونی کدوم لباس...

بچه ها فصل دو سرنوشت منو جیمین رو شاید نتونم بزارم یعنی دیگه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط