چند پارتی از چان وقتی اونp

چند پارتی از چان: (وقتی اون.....)p2


فردا قرار بود بری به دیدن هایجونگ و پیشش یه شب بمونی، هیجان داشتی و میخواستی پیشش به بهترین شکل دیده بشی پس بهترین لباس میکاپ رو در نظر داشتی و امشب بعد از روتین پوستیت رو تخت دراز کشیدی و با فکر اینکه فردا قرارها چه اتفاقاتی بیوفته خوابت برد....
(پرش زمانی به فردای اون روز، تازه اومدی به خونه هایجونگ)
هایجونگ: خوش اومدی ات!
ات: خیلی ممنون -نشستی رو مبل
هایجونگ: نوشیدنی چی دوست داری؟
ات: نمیدونم...هرچی که خودت میخوای
هاینجوگ: پس فکر کنم قهوه خوب باشه
ات: اوهوم
قبل از اینکه به خونش برسی قبل رفتنت بازم چان سعی کرد جلوتو بگیره ولی قبول نکردی....
تو ساعاتی ۶:۳۷ دقیقه به خونش رفته بودی و بعد از حرف زدنتون تو با اسرار هایجونگ که راحت باشی لباس راحتی پوشیدی و چون ساعت ۸:۳۴ دقیقه بود تصمیم گرفتید باهم غذا درست کنید چون از طرفی هایجونگ به تعریف خودش دست پختش خوب بود و انواع غذا هارو بلد بود...
باهم غذا درست کردید و سرمیز نشستید و همراه با خوردن غذا صحبت هم می‌کردید و بعدش فیلمی که در نظر داشتیدو دیدی که ژانر عاشقانه داشت، هردوتون رو یه مبل نشسته بودید و یکم از هم فاصله داشتید ولی وسط های فیلم متوجه شدی هایجونگ داره هعی بهت نزدیکو نزدیک تر میشه، سعی کردی خودتو بزنی به اون راه و اهمیت ندی ولی هایجونگ یه لحظه آروم صدات کرد که تا سرت رو برگردوندی طرفش بوسیدتت، از اینکارش به شدت تعجب کردی و سعی کردی ازش جدا شدی ولی داشت بهت فشار می‌آورد که تورو به حالت دراز کشیده کنه ولی سریع خودتو زدی به کنار و از رو تخت بلند شدی...
ات: چ...چیکار داری میکنی؟ -تعجب
هایجونگ: ات...تو دختر فوق العاده ای هستی...منو به راحتی به خودت جذب کردی و نمیتونم ازت جدا شم...
ات: و..ولی من بهت گفتم از این کارا خوشم نمیاد...
هایجونگ: فقط یکبار...بهت قول میدم توهم لذت ببری...
ات: و...ولی....چیزه...میشه برم دستشویی....یه لحظه کار دارم...
هایجونگ: نه...نمیشه
ات: ای بابا...-خنده...می‌خوام یه لحظه برم دستشویی چیزی نیست که...الان زود میام تا هم فیلممونو ببینیم هم درمورد همین صحبت کنیم.....-زود رفتی دستشویی
ات: نه نه نه نه.....چ..چان درست می‌گفت.....چیکار کنم....چیکار کنم.....-تو دلت
خیلی ترسیده بودی ولی قایمکی گوشیتو آوردی و بلافاصله به چان پیامک دادی و گفتی و چان عصبی و ترسیده بود که صدمه ببینی ولی گفتی که دستشویی رو بهونه کردی و سریع لوکیشن رو فرستادی تا بیاد
ات: خواهش میکنم عجله کن...من میترسم
چان: خیله خب....دارم ماشینو روشن میکنم فقط حواسشو پرت کن و نزار نزدیکت شه...
ات: باشه....
چند دقیقه تو دستشویی بودی و یکم شیر آب رو به صدا در آوردی تا شک نکنه....
هایجونگ: ات...خوبی؟
ات: آ...اره بابا دارم میام....
در رو باز کردی و دیدی جلو دره....
هایجونگ: چیشدی یهو....خوبی؟
ات: خوبم بابا بیا فیلممونو ببینیم -لبخند
هایجونگ: خیلی خوبه که خوبی
ات: لبخند فیک-
تو ازش جلو تر راه رفتی و اون پشتت بود و نشستی رو مبل تکی
هایجونگ: چرا اونجا میشینی بیا اینجا
ات: میگم راستشو بخوای من موقع فیلم خیلی دوست دارم یچیزی بخورم، میشه حداقل یه سیب بیاری برام؟
هایجونگ: چرا موضوع رو عوض میکنی؟
ات: آخه چرا موضوع رو عوض کنم اونجا یکم گرمم شد اومدم اینجا نشستم
هایجونگ: خیله خب...الان برات سیب میارم
ات: خیلی ممنون....
گوشیتو آروم از کنار یه نگاهی انداختی که دیدی چان پیام داده
چان: تو راهم....نترس
ات: یکم داشت خیالم راحت میشد
هایجونگ یه سیب برای خودش آورد یه سیب هم برای من و داشتیم عادی فیلممونو می‌دیدیم که فیلم تموم شد
ات: ععععع....چرا آنقدر زوددددد
هایجونگ: ولی قشنگ بود
ات: اره خب
تو فکر بودی که الان یه فیلم دیگه بینی بهتره یا نه که متوجه شدی هایجونگ داره میاد به طرفت و سریع از مبل بلند شدی...
دیدگاه ها (۴)

چند پارتی از چان: (وقتی اون.....)p3ات: م..میگم یه فیلم دیگه ...

چند پارتی از چان: (وقتی اون.....)p4 اخرات: م..من..-سکوت-.......

چند پارتی از چان: (وقتی اون.....)p1تو و چان سه چهار سالی میش...

خودش ازم نخواست شاتش کنم اما رمانش فوق العاده‌ست و واقعا می‌...

چندپارتی(وقتی عضو نهمی و وسط تمرین پریود میشی)پارت۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط