ﺑﺎ ﺗـﻮ ﻫـﺴــﺘﻢ ﺳﻬـــﺮﺍﺏ!
ﺑﺎ ﺗـﻮ ﻫـﺴــﺘﻢ ﺳﻬـــﺮﺍﺏ!
تو ﮐـﻪ ﮔـﻔﺘﯽ "ﮔـﻞ ﺷـﺒﺪﺭ ﭼـﻪ ﮐـﻢ ﺍﺯ ﻻﻟﻪ ﯼ ﻗـﺮﻣـﺰ ﺩﺍﺭﺩ
ﺭﺍﺳـﺖ ﻣیﮔــﻮﯾﯽ ﺗـﻮ، ﭼـﻪ ﺗﻔــﺎﻭﺕ ﺩﺍﺭﺩ
قفس تنگ دلم،خالی از کس باشد، یا به قول تو پر از ناکس و کرکس باشد .
من نه تنها چشمم،واژه را هم شستم،
فکر را...
خاطره را...
خواب یک پنجره را...
زیرباران بردم...
چترها را بستم...
من به این مردم شهر پیوستم
من نوشتم همه ی حرف دلم...
آرزو کردم وگفتم که
هوا عشق زمین مال من است
ولی افسوس " نشد" !
زیرباران من نه عاشق دیدم...
ونه حتی یک دوست!!
زیر باران من فقط" خیس" شدم
Narges...
تو ﮐـﻪ ﮔـﻔﺘﯽ "ﮔـﻞ ﺷـﺒﺪﺭ ﭼـﻪ ﮐـﻢ ﺍﺯ ﻻﻟﻪ ﯼ ﻗـﺮﻣـﺰ ﺩﺍﺭﺩ
ﺭﺍﺳـﺖ ﻣیﮔــﻮﯾﯽ ﺗـﻮ، ﭼـﻪ ﺗﻔــﺎﻭﺕ ﺩﺍﺭﺩ
قفس تنگ دلم،خالی از کس باشد، یا به قول تو پر از ناکس و کرکس باشد .
من نه تنها چشمم،واژه را هم شستم،
فکر را...
خاطره را...
خواب یک پنجره را...
زیرباران بردم...
چترها را بستم...
من به این مردم شهر پیوستم
من نوشتم همه ی حرف دلم...
آرزو کردم وگفتم که
هوا عشق زمین مال من است
ولی افسوس " نشد" !
زیرباران من نه عاشق دیدم...
ونه حتی یک دوست!!
زیر باران من فقط" خیس" شدم
Narges...
- ۴۷۰
- ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط