وای بچه ها یه چیزی متوجه شدم که

وای بچه ها یه چیزی متوجه شدم که :
من و دختر عموم و دختر همسایمون هم سنیم مدرسه ههامون و کلاسمون یکی برای همین باهم میریم بعد بین راه یه کوچه ای هست که میومبر محسوب میشه و ما هم همیشه از اونجا میرفتیم و برمیگشتم وقتی برمیگشتیم یک پسر به ما تیکه میندا

خت هی سعی داشت توجه مارا جلب کنه ولی ما
به یورمون هم نبود . الان مدارس تعطیل ولی دختر همسایمون اون طرف یه کاری داشت و وقتی داشت از کوچه رد میشد یک چیزی میبینه
علامیه ی همون پسری که به ما تیکه مینداخت دم در خونشون بود 🤒🥺
دیدگاه ها (۰)

ادامش 👇یا وقتی میبینم زود ناراحت میشه و گریه اش میگره با خود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط