من چنان آینه وار

من چنان آینه وار
در نظرگاه تو ایستاده ام

که چو رفتی زِ بَرم
چیزی از ماحصل عشق تو

برجای نماند
در خیال و نظرم

غیر حزنی در دل
غیر نامی به زبان...

#احمد_شاملو
دیدگاه ها (۲)

‌خورشید من! برای تو یک ذره شد دلمچندان که در هوای تو از خاک ...

‌با هجر شکیبا شو تا وصل بدست آریبا درد تحمل کن تا فیض دوا بی...

مگر هنوز به خاطر ،‌ تو را خیال من است که هر کجا به زبان تو ش...

نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانیگذر به کوی فلان کن در آن ...

مرا این حکایت  ز سودای توست ..خماری و ، مستی ، ز صهبای توست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط