از هجر نگار خویش، دارم دلِ خون....

از هجر نگار خویش، دارم دلِ خون....
کارم شده غصه خوردن و اشک و جنون...

گفتم که تمام عشق و دنیای منی...
خمیازه کشید و گفت : خیلی ممنون...
دیدگاه ها (۱)

مگر اینکه تو بیایی و حیاتم بدهی..مگر اینکه تو از این وضع نجا...

نه حلال و حرام قرآنی...نه نماز درست و درمانی...باید این وضعی...

می شود در وسطِ قلبِ تو شلیک شوم؟..می شود چند قدم من به تو نز...

تو عروس کسی اگر بشوی... من سلامی به دار خواهم گفت... شاه نه...

عاشقانه های شبنم ودکلمه بیاد بابامحمدم

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

♡♡♡همه دلبسته ی دنیایند وتـــ♡ــــو ...دنیــــــــــــــای م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط