پارت
پارت۵
پرنسس بونتن
سمت اعضای بونتن:
مایکی:حواستون باشه برای اما اتفاقی نیوفته
اعضا:های(باشه)
ویو اما:
چرا من باید برم به عروسی این آخه چراااااا عررررر نمی خوام😭
یهو یکی اومد داخل
خدمتکار:اینو بپوش بیا پایین بچه
اما سر تکون داد لباس گرفت پوشید
به سمت کلارین رفت(اس ۲ لباسشه میدونم یکم بچه گونه ست ولی این لباس بچگی منه🤣)
کلارین:برو تو سندوق نمی خوام تو پیش ما باشی
و اما رو پرت کرد توب سندوق
پرش زمانی:
اونا رسیدن به تالار عروسی و اما درجا از سندوق اومد بیرون
(حوصله ندارم بنویسم توی عروسی چیشد)
عروس و داماد بله رو گفتن اینا و یهو اما حالش بعد شد رفت دستشویی و آبی به صورتش زد و آمد بیرون یهو کوبید به دیوار یه پسر هولش داد
پسره:قرار خوشبگذره کوچول.........
که یهو ایزانا و مایکی هر دو همزمان به سر پسره شلیک کردن و مایکی اومد اما رو بغلش کرد
مایکی :باید از اینجا بریم دورویاکی کوچولو
ایزانا:راست میگه پرنسس بونتن تو لیاقت بیشتری رو داری و اما رو بردن
سمت اعضای بونتن:
ویو کلارین:
می خواستیم خارج شیم که صدای شلیک اومد جان(شوهرش)رو کشت که دید ران با تفنگ به سمت جان شلیک کرده بود
ران:هیکس حق نداره به بانوی من آسیب بزنه😡
اعضا هم سرتکون دادن
سانزو:قرار نیست به راحتی بمیری😏
و کلارین رو بردن عمارت بونتن و به اتاق شکنجه رفتن انفدر شکنجه کردن که مرد(آخیشش دلم خنک شد😂)
لباساشون رو عوض کردن و پیش اما رفت و ران دید بدن اما باند پیچی شده و جلوی اما زانو زد
ران:بانوی من خوبی
اما:بله سرورم
سانزو:مطمئنی امید زندگیم؟
اما:بله
کوکو:بیخیال اینا من برات لباس های قشنگی گرفتم دوست داری بپو......
اما:بزن بریم به سمت اتاق
و همه خندیدن و به خوبی و خوشی زندگی کردن
پایان
(ببخشید من چند روزی که امتحان دارم ممکنه یکم دیر پارت بزارم)
پرنسس بونتن
سمت اعضای بونتن:
مایکی:حواستون باشه برای اما اتفاقی نیوفته
اعضا:های(باشه)
ویو اما:
چرا من باید برم به عروسی این آخه چراااااا عررررر نمی خوام😭
یهو یکی اومد داخل
خدمتکار:اینو بپوش بیا پایین بچه
اما سر تکون داد لباس گرفت پوشید
به سمت کلارین رفت(اس ۲ لباسشه میدونم یکم بچه گونه ست ولی این لباس بچگی منه🤣)
کلارین:برو تو سندوق نمی خوام تو پیش ما باشی
و اما رو پرت کرد توب سندوق
پرش زمانی:
اونا رسیدن به تالار عروسی و اما درجا از سندوق اومد بیرون
(حوصله ندارم بنویسم توی عروسی چیشد)
عروس و داماد بله رو گفتن اینا و یهو اما حالش بعد شد رفت دستشویی و آبی به صورتش زد و آمد بیرون یهو کوبید به دیوار یه پسر هولش داد
پسره:قرار خوشبگذره کوچول.........
که یهو ایزانا و مایکی هر دو همزمان به سر پسره شلیک کردن و مایکی اومد اما رو بغلش کرد
مایکی :باید از اینجا بریم دورویاکی کوچولو
ایزانا:راست میگه پرنسس بونتن تو لیاقت بیشتری رو داری و اما رو بردن
سمت اعضای بونتن:
ویو کلارین:
می خواستیم خارج شیم که صدای شلیک اومد جان(شوهرش)رو کشت که دید ران با تفنگ به سمت جان شلیک کرده بود
ران:هیکس حق نداره به بانوی من آسیب بزنه😡
اعضا هم سرتکون دادن
سانزو:قرار نیست به راحتی بمیری😏
و کلارین رو بردن عمارت بونتن و به اتاق شکنجه رفتن انفدر شکنجه کردن که مرد(آخیشش دلم خنک شد😂)
لباساشون رو عوض کردن و پیش اما رفت و ران دید بدن اما باند پیچی شده و جلوی اما زانو زد
ران:بانوی من خوبی
اما:بله سرورم
سانزو:مطمئنی امید زندگیم؟
اما:بله
کوکو:بیخیال اینا من برات لباس های قشنگی گرفتم دوست داری بپو......
اما:بزن بریم به سمت اتاق
و همه خندیدن و به خوبی و خوشی زندگی کردن
پایان
(ببخشید من چند روزی که امتحان دارم ممکنه یکم دیر پارت بزارم)
- ۱.۳k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط