جمعه احوال عجیبی دارد

جمعه احوال عجیبی دارد
هر کس از عشق نصیبی دارد

در دلم حس غریبی جاری است
و جهان منتظر بیداری است

جمعه، با نام تو آغاز شود
یابن یاسین همه جا ساز شود

جمعه یعنی غزل ناب حضور
جمعه میعاد گه سبز حضور

جمعه هر ثانیه اش یکسال است
جمعه از دلهره مالامال است...

ابر چشمان همه بارانی است
عشق در مرحله پایانی است

کاش این مرحله هم سر می شد
چشم ناقابل ما تر می شد...
دیدگاه ها (۱)

مناجات با خدا من همانم که گناهان ، مبتلایم کرده استدم زدن از...

یک نفر با خون خود در فکر حفظ سنگر استیک نفر با علم خود در حا...

از طعنه های دشمن نادان چه می‌کشیدبین کویر، حضرت باران چه می‌...

‌ شبی آمد به خوابم پیر مردیبگفتا در جوانیت چه کردیبگفتم نوکر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط