وقتی دعوا گرفتین ولی.....
وقتی دعوا گرفتین ولی.....
درخواستی دوستم.
میرا"
غلطی زدم . چشمام با شدت باز شد .
چرا انقدر گرمه؟! نگاهم و دور و اطراف دادم . اتاقک نگهبانی؟!
ی یعنی یکی از نگهبانا منو آورده اینجا؟!
آروم بلند شدم . به غذای روی میز خیره شدم ؛گشنم نبود . بی حس به اطراف نگاه میکردم . لرزشی کنار پام حس کردم.
سرم و پایین آوردم . یه موبایل؟!
برداشتم "رئیس " جواب بدم؟! اصلا رئیس کیه؟! کفشم و پا کردم و از اتاقک بیرون زدم . نگهبانی نبود .
پوفی کشیدم و گوشی رو جواب دادم .
_چرااااااا جوااااب نمیدییییییی.
ا این صدای عربده ی کوک بود؟! گوشی رو قطع کردم . ل لعنتی .!
برگشتم و داخل اتاقک شدم رو تخت نشستم چندروز باید اینجا باشم؟!
چند روز؟! شاید چند ماه شاید چند سال نمیدونم ! زانوم رو تو شکمم جمع کردم .
تقه ای به در خورد بلند شدم و آروم درو باز کردم یکی از نگهبانا بود . با سر و صورت خونی . هینی کشیدم
_وای خوبی؟!
_به تو ربطی داره؟!
برگشتم . کوک؟! اون این بلا رو سرش در آورد؟! نگهبان سریع گفت
_خانوم گوشی من اینجاست؟!
سری تکون دادم؛ درو براش باز کردم وارد شد و بعد چند دقیقه خارج . نگاه نگهبانه بغضی بود . کوک رفته بود بالا .
سمتش رفتم .
_هعی . اسمت .؟!
بغضی لب زد .
_ جیمی خانوم!
لبخند مهربونی زدم .
_چیزی شده جیمی؟!
سعی کرد صداشو صاف کنه .
_ن نه خانوم!
سمتش رفتم .
_اگه چیزی هست میتونی بهم ...
صدام با ترکیدن بغضش قطع شد
_خانوم..هق..آقا..اخراجم ..کرد ..
چشمام گرد شد . چیی؟! سمتش رفتم و آروم موهاش رو نوازش کردم
_هیش آروم . با اینکه اخراجت کرده ولی تو هنوزم از من حقوق میگیری باشه؟!
چشماش برق زد .
_و واقعا خانوم؟!
سری تکون دادم که محکم بغلم کرد .
_مرسی خانوم واقعا ممنونم .!
لبخندی زدم که بعد مکثی جدا شد .
_بازم تشکر میکنم امیدوارم بتونم جبران کنم . !
قدمی دور شدم همینطور که به عقب گرد میکردم لب زدم
_ همینکه مردونگی نشون دادی بسه!
سمت اتاقک رفتم . در آخرین لحظه سرم و بالا آوردم نگاهشو شکار کردم .
عصبی بهم زل زده بود . با دیدن نگاهم از پنجره کنار رفت و پرده رو کشید .
jungkook
دستم مشت شد . فاک .
دست مشت شدم رو روی کیسه بوکس فرود اومد محکم ضربه میزدم . صدای زنگ گوشیم توی محوطه پیچید .
عصبی سمت گوشی رفتم و جواب دادم
_هاااا؟!
صدای خندون ته اومد .
_هوی آروم .
نفس عمیقی کشیدم .
_چیه؟!
_یه اتفاقی افتاده باید بیای اینجا.
هوفی کشیدم
_نمیتونم ته .
صدای جدیش اومد .
_نیا . مهم نیست موضوع راجب میرا..
نزاشتم ادامه حرفش و بزنه . سریع گفتم
_راجب میرا؟! الان میام!!
از باشگاه خارج شدم و سویشرتم رو تن کردم . موهام رو پیشونیم ریخته بود .
میرا همیشه میگفت وقتی موهات اینجوری رو پیشونیت میریزه شبیه پسر بچه های تخس میشی .
موهام رو دست نزدم بعد از برداشتن سوئیچ از خونه خارج شدم .
از پنجره اتاقک بهش نگاه کردم .
باب اسفنجی؟! داشت از تلوزیون باب اسفنجی میدید؟! خدای من . احساس میکنم بچه ی ۲ ساله دارم به جای همسر . سوار ماشینم شدم و از عمارت خارج شدم . سمت خونه ته روندم.
درخواستی دوستم.
میرا"
غلطی زدم . چشمام با شدت باز شد .
چرا انقدر گرمه؟! نگاهم و دور و اطراف دادم . اتاقک نگهبانی؟!
ی یعنی یکی از نگهبانا منو آورده اینجا؟!
آروم بلند شدم . به غذای روی میز خیره شدم ؛گشنم نبود . بی حس به اطراف نگاه میکردم . لرزشی کنار پام حس کردم.
سرم و پایین آوردم . یه موبایل؟!
برداشتم "رئیس " جواب بدم؟! اصلا رئیس کیه؟! کفشم و پا کردم و از اتاقک بیرون زدم . نگهبانی نبود .
پوفی کشیدم و گوشی رو جواب دادم .
_چرااااااا جوااااب نمیدییییییی.
ا این صدای عربده ی کوک بود؟! گوشی رو قطع کردم . ل لعنتی .!
برگشتم و داخل اتاقک شدم رو تخت نشستم چندروز باید اینجا باشم؟!
چند روز؟! شاید چند ماه شاید چند سال نمیدونم ! زانوم رو تو شکمم جمع کردم .
تقه ای به در خورد بلند شدم و آروم درو باز کردم یکی از نگهبانا بود . با سر و صورت خونی . هینی کشیدم
_وای خوبی؟!
_به تو ربطی داره؟!
برگشتم . کوک؟! اون این بلا رو سرش در آورد؟! نگهبان سریع گفت
_خانوم گوشی من اینجاست؟!
سری تکون دادم؛ درو براش باز کردم وارد شد و بعد چند دقیقه خارج . نگاه نگهبانه بغضی بود . کوک رفته بود بالا .
سمتش رفتم .
_هعی . اسمت .؟!
بغضی لب زد .
_ جیمی خانوم!
لبخند مهربونی زدم .
_چیزی شده جیمی؟!
سعی کرد صداشو صاف کنه .
_ن نه خانوم!
سمتش رفتم .
_اگه چیزی هست میتونی بهم ...
صدام با ترکیدن بغضش قطع شد
_خانوم..هق..آقا..اخراجم ..کرد ..
چشمام گرد شد . چیی؟! سمتش رفتم و آروم موهاش رو نوازش کردم
_هیش آروم . با اینکه اخراجت کرده ولی تو هنوزم از من حقوق میگیری باشه؟!
چشماش برق زد .
_و واقعا خانوم؟!
سری تکون دادم که محکم بغلم کرد .
_مرسی خانوم واقعا ممنونم .!
لبخندی زدم که بعد مکثی جدا شد .
_بازم تشکر میکنم امیدوارم بتونم جبران کنم . !
قدمی دور شدم همینطور که به عقب گرد میکردم لب زدم
_ همینکه مردونگی نشون دادی بسه!
سمت اتاقک رفتم . در آخرین لحظه سرم و بالا آوردم نگاهشو شکار کردم .
عصبی بهم زل زده بود . با دیدن نگاهم از پنجره کنار رفت و پرده رو کشید .
jungkook
دستم مشت شد . فاک .
دست مشت شدم رو روی کیسه بوکس فرود اومد محکم ضربه میزدم . صدای زنگ گوشیم توی محوطه پیچید .
عصبی سمت گوشی رفتم و جواب دادم
_هاااا؟!
صدای خندون ته اومد .
_هوی آروم .
نفس عمیقی کشیدم .
_چیه؟!
_یه اتفاقی افتاده باید بیای اینجا.
هوفی کشیدم
_نمیتونم ته .
صدای جدیش اومد .
_نیا . مهم نیست موضوع راجب میرا..
نزاشتم ادامه حرفش و بزنه . سریع گفتم
_راجب میرا؟! الان میام!!
از باشگاه خارج شدم و سویشرتم رو تن کردم . موهام رو پیشونیم ریخته بود .
میرا همیشه میگفت وقتی موهات اینجوری رو پیشونیت میریزه شبیه پسر بچه های تخس میشی .
موهام رو دست نزدم بعد از برداشتن سوئیچ از خونه خارج شدم .
از پنجره اتاقک بهش نگاه کردم .
باب اسفنجی؟! داشت از تلوزیون باب اسفنجی میدید؟! خدای من . احساس میکنم بچه ی ۲ ساله دارم به جای همسر . سوار ماشینم شدم و از عمارت خارج شدم . سمت خونه ته روندم.
- ۱.۷k
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط