💜 💜 💜 💜
💜 💜 💜 💜
عشـــــــق...
پارت 180
نیلوفر:
ساکت شد گفتم : بخاطر نی نی کوچلوتون
سرشوتکون داد لیوان آب پرتغال گرفتم جلوش ازم گرفت ویکم خورد وگفت : تو بهتر شدی
- بهترم ...ولی محسن اجازه نداد دیگه برم دکتر
مهرداد: محسن فعلا فکرش مشغوله ...درست میشه
- حتما همینجوره
صبحانه اش رو کامل دادمش خورد
- استراحت کن مهرداد
مهرداد : واقعا خسته شدم من خوبم دوس دارم برم تو حیاط
- نه نه اصلا عمه گفت نزارم
خندش گرفت وگفت : آخه پوسیدم اینجا
- همش دوهفته است
مهرداد : بگو یک ماه کجاش هدوهفته است باورکنید من خوبم
- باور می کنیم ولی احتیاطم می کنیم
مهرداد : بابا من روزی صدتا کارو انجام می دادم این مدت همش خواب وخوراک
نگاش کردم وبه شوخی گفتم : اووومممم تو هم تپل شدی
خندید وگفت : یه جوری میگی انگار صد کیلو شدم
خندیدم وگفتم : من میرم
مهرداد: راستی
- چی ؟
مهرداد: اگه کاری نداری می تونیم موسیقی کار کنیم
- نه کاری ندارم چه خوب من میرم پایین ومیام
سینی رو برداشتم واز اتاق مهرداد اومدم بیرون ورفتم پایین
سینی خالی صبحانه رو دادم المیرا وبرای مهرداد چای سبز درست کردم وبرگشتم رفتم بالا مهرداد تو اتاقش نبود برگشتم برم بیرون دم درکتابخونه وایساده بود گفت : اینجام نیلوفر
رفتم کتابخونه مهرداد پشت پیانو نشسته بود
- چای ات رو بخور بعد تمرین کنیم
مهرداد فنجون چای روازم گرفت وگفت مرسی
بعد از خوردن چای اش برگشت نگام کرد وگفت : بعد از دوسال می خوام قسمم رو بشکنم ...
خیلی آروم وقشنگ شروع کرد نواختن پیانو
وایسادم ونگاهم به حرکت انگشتای دستش بود خیلی ماهرانه می زد
وقتی دست از نواختن برداشت گفت : آهنگ مورد علاقه ات بود
بلندشدوگفت : بیا تو بزن
نشستم پشت پیانو وشروع کردم نواختن
مهرداد: عالی می زنی ...گفتی می خوای گیتار یاد بگیری
سرمو بالا گرفتم ونگاش کردم ...
عشـــــــق...
پارت 180
نیلوفر:
ساکت شد گفتم : بخاطر نی نی کوچلوتون
سرشوتکون داد لیوان آب پرتغال گرفتم جلوش ازم گرفت ویکم خورد وگفت : تو بهتر شدی
- بهترم ...ولی محسن اجازه نداد دیگه برم دکتر
مهرداد: محسن فعلا فکرش مشغوله ...درست میشه
- حتما همینجوره
صبحانه اش رو کامل دادمش خورد
- استراحت کن مهرداد
مهرداد : واقعا خسته شدم من خوبم دوس دارم برم تو حیاط
- نه نه اصلا عمه گفت نزارم
خندش گرفت وگفت : آخه پوسیدم اینجا
- همش دوهفته است
مهرداد : بگو یک ماه کجاش هدوهفته است باورکنید من خوبم
- باور می کنیم ولی احتیاطم می کنیم
مهرداد : بابا من روزی صدتا کارو انجام می دادم این مدت همش خواب وخوراک
نگاش کردم وبه شوخی گفتم : اووومممم تو هم تپل شدی
خندید وگفت : یه جوری میگی انگار صد کیلو شدم
خندیدم وگفتم : من میرم
مهرداد: راستی
- چی ؟
مهرداد: اگه کاری نداری می تونیم موسیقی کار کنیم
- نه کاری ندارم چه خوب من میرم پایین ومیام
سینی رو برداشتم واز اتاق مهرداد اومدم بیرون ورفتم پایین
سینی خالی صبحانه رو دادم المیرا وبرای مهرداد چای سبز درست کردم وبرگشتم رفتم بالا مهرداد تو اتاقش نبود برگشتم برم بیرون دم درکتابخونه وایساده بود گفت : اینجام نیلوفر
رفتم کتابخونه مهرداد پشت پیانو نشسته بود
- چای ات رو بخور بعد تمرین کنیم
مهرداد فنجون چای روازم گرفت وگفت مرسی
بعد از خوردن چای اش برگشت نگام کرد وگفت : بعد از دوسال می خوام قسمم رو بشکنم ...
خیلی آروم وقشنگ شروع کرد نواختن پیانو
وایسادم ونگاهم به حرکت انگشتای دستش بود خیلی ماهرانه می زد
وقتی دست از نواختن برداشت گفت : آهنگ مورد علاقه ات بود
بلندشدوگفت : بیا تو بزن
نشستم پشت پیانو وشروع کردم نواختن
مهرداد: عالی می زنی ...گفتی می خوای گیتار یاد بگیری
سرمو بالا گرفتم ونگاش کردم ...
- ۲۷.۱k
- ۱۰ اسفند ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط