غریبی میکند قلبم، به چشم آشنای تو

غریبی میکند قلبم، به چشم آشنای تو
نمی آیدبه همراهم،به شهر چشمهای تو

نمی آید نمیخواهد،دگر او در طپش هایش
طنین عاشقی هایم، به آهنگ صدای تو

گمانم این دل عاشق،کمی عاشقتر ازپیش است
کمی عاشق تراز روزی، که بوده او برای تو
گمانم روی خاک او،قدم برداشته یک تن
کسی با جای پاهایی، شبیه ردپای تو

گمانم لمس کرده او،نفسهای دلی زیبا
دلی زیباتر از قلبت،نشسته او به جای تو

گمانم دردهای او،شده درمان که مشتاق است
عطش دارد دوباره او، بگردد مبتلای تو،،
دیدگاه ها (۶)

زد هوایت بر سرم، سرتاسرم را باد برد تا قلم در دست غم شد ، جو...

خسته ام بعد تو از این همه شب بیداری دم به دم یاد تو و درد و ...

غزلم قهر نکن،من که غزل خوانِ تواَممن که  تا صبحدمان سخت نگهب...

اشک امشب گشته تنها صادرات سینه اموارداتش خاطراتی تلخ از پیشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط