اینو من 7 یا 8 سالم بود ک برای انا جونم ans.saنوشتم....

اینو من 7 یا 8 سالم بود ک برای انا جونم ans.saنوشتم....
زمانی ک مامانم اینا رفته بودن مکه من خونشون بودم....منم برای تشکر براشون این نامه رو نوستم...نخند خب سواد نداشتم....این نامه تازه پیدا شده و برام فرستاده...
از اون موقع تا حالا نگهش داشته....
خیلی دوست دارم اناجونیییییییی
ب اندازه یه خاهر
تو یه تیکه از وجودمی....
ایشالا تو و پسر عمه گلم و اراد عشقم همیشه صحیح و سلامت کنار هم زندگی بینظیری داشته باشین...
دوستون دارم
دیدگاه ها (۱۵)

زندگینامه نووا

اهوی من پارت ۱۲۸ عرفان: تو اهو با هم دیگ بودین اونم ۵ سال شا...

اهوی من پارت ۲۳ ارکان:باز چی گوهی خوردی اراد اراد:درست صحبت ...

رمان دخترای شیطون پارت_۹۳رزا:ب..ببخشید من نمیدونستم اینجایین...

اهوی من پارت ۳۰ اهو:فکر کردی من خرم من فهمیدم حافظمو پاک کرد...

قلب داغ دارم ؛ سنگ بی مزارم🙂💔ولی نباید اینجوری میشد اونیازی ...

دوستان من دوست مبینا هستم برا مبینا مشکلی پیش اومده که نمیتو...

فیک : بین راندها

پارت ۴۱

عشق در عمارت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط