#خورشیدوماه 🌙☀️

#خورشیدوماه 🌙☀️
part=27(فصل2)

ماهان: خوبی؟

ایرانا: قربونت ، بزرگ شدی

ماهان: تو هیچ تغییری نکردی😂

ایرانا: جدی؟

ماهان: اره فقط حس میکنم سر سنگین شدی

ایرانا: هعی😔

ماهان: چیشده

ایرانا: راستش من از وقتی پدر مادرمو از دست دادم اینجوری شدم

ماهان: ای وای من متاسفم🥺

ایرانا: نه نه ایرادی نداره،، خب؟

ماهان: خب که،،؟ فکراتو کردی؟

ایرانا: ببین ماهان تو پسر خوبی هستی ولی من قصد ازدواج ندارم من یکی دیگه..

ماهان: یکی دیگه!؟ پای یکی دیگه در میونه؟ تو متاهلی؟

ایرانا: نه نه طرف حتی نمیدونه من عاشقشم یعنی هنوز اعتراف نکردم

ماهان: خب اون کیه😒

ایرانا: آم.. راستش..

ماهان: اوکی اوکی دوست نداری بگی

ایرانا: بله نمیخوام بگم، شمام دیگه لطفا به من زنگ نزنید😢


«دیدگاه ایرانا»

بلند شدم رفتم بیرون دلم گرفت، راستش دل نازک شذم تازگیا، چون حس کردم دل ماهان رو شکستم، و بیشتر از این بغضم گرفت که حتی حامیم نمیدونه من عاشقشم😔دوست داشتم برم بهشت زهرا پیش پدر مادرم، برای همون ماشین رو روشن کردم و رفتم سمت بهشت زهرا توی راه بودم که دیدم حامیم زنگ زد یا خدا دست و پامو گم کردم.

«مکالمه تلفنی ایرانا و حامیم»

ایرانا: سلام .. خوبید؟

حامیم: سلام کجایین؟

ایرانا: من دارم میرم سمت بهشت زهرا

حامیم: الان میام کار واجب دارم
دیدگاه ها (۰)

ببخشید پارتا هی طول میکشه بزارم واقعا شلوغم شرمنده تک تکتونم...

ووییییییمن مشهدم ولی نیشابور و بجنورد بهمون نزدیکه😱🐣دعا کنید...

#خورشیدوماه 🌙☀️part=26(فصل2)«دیدگاه ایرانا» شام که خوردم رفت...

#خورشیدوماه 🌙☀️part=25(فصل2)«دیدگاه ایرانا» بلند شدم رفتم تو...

#خورشیدوماه 🌙☀️part=23(فصل2)«دیدگاه ایرانا» حامیم که رفت بیر...

#خورشیدوماه 🌙☀️part=20(فصل 2)جانا: ایران جونم؟ بیا بیرون از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط