اول من نشستم رو موتور و بعد ستی سرشونمو گرفت و سوار شد
اول من نشستم رو موتور و بعد ستی سرشونمو گرفت و سوار شد...نقشه های شومی داشتم و اجراشونم کردم...نزدیک یه چراغ قرمز بودیم که من یکدفعه ترمز کردم و این باعث شد ستی یکم به جلو پرت بشه و دوتا دستشو دور کمرم حلقه کنه...یدونه محکم زد به کلاه کاسکتم...خنده ی ریزی کردم
-یواش تر بیشعور
-ببخشید ببخشید
و بعد از ۴۰ دقیقه بالاخره رسیدیم
-پیاده شو
پیاده شد و گفت
-اینجا کجاست؟
-خونمون
-خونمون؟
-اره خونمون...سوال پرسیدن بسه بریم داخل
و قبل از اینکه منم برم داخل دستمو کردم تو جیبم که از بودن اون جعبه ی کوچیک مطمئن بشم و مطمئن هم شدم و رفتم داخل...وقتی رفتم داخل با قیافه ی متعجبش مواجه شدم
-ا...اینجا...خونه ی م...ماعه؟
-درسته...ایجا خونه ی ماعه
-پس اون دو روز اینجا بودی؟
-بله
و یه دور دور خودش چرخید...وقتی برگشت سمت من...من زانو زده بودم جلوش
-لی ستی...ایا مایلی که تا اخر عمرم به عنوان معبودم... بپرستمت؟
-یواش تر بیشعور
-ببخشید ببخشید
و بعد از ۴۰ دقیقه بالاخره رسیدیم
-پیاده شو
پیاده شد و گفت
-اینجا کجاست؟
-خونمون
-خونمون؟
-اره خونمون...سوال پرسیدن بسه بریم داخل
و قبل از اینکه منم برم داخل دستمو کردم تو جیبم که از بودن اون جعبه ی کوچیک مطمئن بشم و مطمئن هم شدم و رفتم داخل...وقتی رفتم داخل با قیافه ی متعجبش مواجه شدم
-ا...اینجا...خونه ی م...ماعه؟
-درسته...ایجا خونه ی ماعه
-پس اون دو روز اینجا بودی؟
-بله
و یه دور دور خودش چرخید...وقتی برگشت سمت من...من زانو زده بودم جلوش
-لی ستی...ایا مایلی که تا اخر عمرم به عنوان معبودم... بپرستمت؟
- ۱۰.۰k
- ۲۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط