first love
part twelve¹² :)
"طرفدار؟ دیشب نمیفهمیدم چی میگفتید ولی کل مدت یه جوری بهش خیره شدی بودی انگار توی محضر بودید و آهیون داشت پیش تو و پدر سوگند میخورد"جیمین با خنده گفت و تهیونگ هم در جوابش گفت"به زودی اون هم اتفاق میوفته"
"بچه ها بس کنید! این قشنگ نیست راجب یه نوجوون ۱۹ ساله اینجوری حرف بزنید! من ۹ سال ازش بزرگترم.. و غیر از اون ما کلا دوبار هم دیگه رو دیدیم و یکبار حرف زدیم که اونم حرف خاصی نبود پس لطفا بس کنید"
"سن یه عدده" صدای نامجون هیونگ بود.
"ولی توی شغل ما اون اسیب میبینه!"
"حق با جونگ کوکه.. برگرددید سر تمرین پسرا خیلی کار داریم" یونگی همه رو به واقعیت و مسئولیت هامون برگردوند.
ساعت ۸ شب عه، هانول از دانشگاه اومده بود اتاق تمرین تا با جیمین برگردن خونه.
هانول با لبخند و ۸ تا جعبه پیتزا وارد شد"سلام پسرا"
"اوهههه واقعا گشنم بود مرسییی" جین با چشم های توله سگیش گفت.
"باید از جیمین هیونگ تشکر کنید ،بیاید بخوریم تا سرد نشده" هانول جعبه ها رو روی زمین گذاشت و هممون گرد کنار هم نشستیم.
تهیونگ با شیطنت یه اسلایس برداشت و گفت"چه خبر از آهیون؟"
هانول سرش رو بالا گرفت"نمیدونم، امروز توی دانشگاه نبود، حتی دوستاش هم تنها داشتن برمیگشتن خوابگاهشون."
"مطمئنی؟"با لحن شدکه شده پرسیدم.
"طرفدار؟"جیمین با پوزخند گفت که همه خندیدند.
"عام اره.. اون حتی ناهار هم کافه تریا نبود و مثل اینکه نیومده بود، البته عادیه دیشب اون بعد ما رفت توی کلاب حتما خیلی نوشیده و خمار بوده برای همین نیومده دانشگاه"
نامجون متفکر سر تکون داد"درست میگه"
آهیون:
رسیدم کالیفرنیا، حتی وقت نکرده بودم به مینهو بگم دارم میام بیا دنبالم، توی این شرایط فقط یک نفر به ذهنم رسید.. الکساندر یا همون الکسی خودمون.
"الکسی.. من فرودگاهم میای دنبالم لطفا؟"
بعد دو دقیقه جواب داد.
"توی راهم"
الکساندر سال بالایی مدرسه ام بود از دبستان باهم بودیم ولی اون دانشگاه کالیفرنیا رفت و من سئول، حتی بهم اعتراف عشقی هم کرده بود و همیشه خیلی نازم رو میکشید و مثل پرنسس ها باهام رفتار میکرد ولی اون توی چشم من فقط یه دوست بود.
بیرون فرودگاه منتظر بودم که یه ماشین آبی تیره کنارم نگه داشت. از ماشین ها خیلی سر در نمیوردم پس نفهمیدم چیه ولی میخورد ماشین پیست های مسابقه باشه.
الکس ازش خارج شد لباس هاش مشکی بود، عضلانی شده بود و قد بلند.. روی سرش هم دستمال سر مشکی بسته بود، از حق نگذریم جذابه ولی نه اندازهی جونگ کوک.
"هی. چمدون نداری؟"
رفتم سمت و سرم رو گذاشتم روی سینش و گریه کردم.
"چیشده آهیون؟"
سرمو تکون دادم و حس کردم دستاش دور کمرم حلقه شد و منو به خودش فشار داد.
"کسی توی سئول اذیتت کرده؟"
"...."
"جوابمو بده آهیون مغزم داره گاییده میشه"
"عمه .. عمم رو از دست دادم"
ساکت شد و محکم تر بغلم کرد یه دستش روی کمرم بود و نوازش میکرد یه دست دیگش لایه موهام بود و نوازشم میکرد و سرمو میبوسید.
کم کم داشتم اروم میشدم، این چیزی بود که خیلی نیازش داشتم.
"میشه منو برسونی خونه؟ احتمالا الان همه درگیر مراسمن"
"بریم خوشگلم"
کمرم رو گرفت و به سمت در ماشین رفت و بازش کرد و کمکم کرد داخلش بشینم و بعدم درو بست، ماشین رو دور زد نشست روی ماشین راننده و شروع کرد به رانندگی.
"عوض شدی"
"توام سکسی لیدی شدی بانو"
"مسخره"
"دلم برات تنگ شده بود"
"حیف شد، من دلم تنگ نشده بود"
نگاهم کرد"خیلی ظالمی ،آهیون"
"نظر لطفته"
...بعد سکوت دوباره دهنش رو باز کرد.
"اونجا.. داری قرار میزاری؟"
#bts#jungkook#بیتیاس#جونگکوک#جیمین#تهیونگ#نامجون#جین#یونگی#جیهوپ#کره#jimin#taehyung#namjoon#jin#yoongi#jhop#korea#kpop
"طرفدار؟ دیشب نمیفهمیدم چی میگفتید ولی کل مدت یه جوری بهش خیره شدی بودی انگار توی محضر بودید و آهیون داشت پیش تو و پدر سوگند میخورد"جیمین با خنده گفت و تهیونگ هم در جوابش گفت"به زودی اون هم اتفاق میوفته"
"بچه ها بس کنید! این قشنگ نیست راجب یه نوجوون ۱۹ ساله اینجوری حرف بزنید! من ۹ سال ازش بزرگترم.. و غیر از اون ما کلا دوبار هم دیگه رو دیدیم و یکبار حرف زدیم که اونم حرف خاصی نبود پس لطفا بس کنید"
"سن یه عدده" صدای نامجون هیونگ بود.
"ولی توی شغل ما اون اسیب میبینه!"
"حق با جونگ کوکه.. برگرددید سر تمرین پسرا خیلی کار داریم" یونگی همه رو به واقعیت و مسئولیت هامون برگردوند.
ساعت ۸ شب عه، هانول از دانشگاه اومده بود اتاق تمرین تا با جیمین برگردن خونه.
هانول با لبخند و ۸ تا جعبه پیتزا وارد شد"سلام پسرا"
"اوهههه واقعا گشنم بود مرسییی" جین با چشم های توله سگیش گفت.
"باید از جیمین هیونگ تشکر کنید ،بیاید بخوریم تا سرد نشده" هانول جعبه ها رو روی زمین گذاشت و هممون گرد کنار هم نشستیم.
تهیونگ با شیطنت یه اسلایس برداشت و گفت"چه خبر از آهیون؟"
هانول سرش رو بالا گرفت"نمیدونم، امروز توی دانشگاه نبود، حتی دوستاش هم تنها داشتن برمیگشتن خوابگاهشون."
"مطمئنی؟"با لحن شدکه شده پرسیدم.
"طرفدار؟"جیمین با پوزخند گفت که همه خندیدند.
"عام اره.. اون حتی ناهار هم کافه تریا نبود و مثل اینکه نیومده بود، البته عادیه دیشب اون بعد ما رفت توی کلاب حتما خیلی نوشیده و خمار بوده برای همین نیومده دانشگاه"
نامجون متفکر سر تکون داد"درست میگه"
آهیون:
رسیدم کالیفرنیا، حتی وقت نکرده بودم به مینهو بگم دارم میام بیا دنبالم، توی این شرایط فقط یک نفر به ذهنم رسید.. الکساندر یا همون الکسی خودمون.
"الکسی.. من فرودگاهم میای دنبالم لطفا؟"
بعد دو دقیقه جواب داد.
"توی راهم"
الکساندر سال بالایی مدرسه ام بود از دبستان باهم بودیم ولی اون دانشگاه کالیفرنیا رفت و من سئول، حتی بهم اعتراف عشقی هم کرده بود و همیشه خیلی نازم رو میکشید و مثل پرنسس ها باهام رفتار میکرد ولی اون توی چشم من فقط یه دوست بود.
بیرون فرودگاه منتظر بودم که یه ماشین آبی تیره کنارم نگه داشت. از ماشین ها خیلی سر در نمیوردم پس نفهمیدم چیه ولی میخورد ماشین پیست های مسابقه باشه.
الکس ازش خارج شد لباس هاش مشکی بود، عضلانی شده بود و قد بلند.. روی سرش هم دستمال سر مشکی بسته بود، از حق نگذریم جذابه ولی نه اندازهی جونگ کوک.
"هی. چمدون نداری؟"
رفتم سمت و سرم رو گذاشتم روی سینش و گریه کردم.
"چیشده آهیون؟"
سرمو تکون دادم و حس کردم دستاش دور کمرم حلقه شد و منو به خودش فشار داد.
"کسی توی سئول اذیتت کرده؟"
"...."
"جوابمو بده آهیون مغزم داره گاییده میشه"
"عمه .. عمم رو از دست دادم"
ساکت شد و محکم تر بغلم کرد یه دستش روی کمرم بود و نوازش میکرد یه دست دیگش لایه موهام بود و نوازشم میکرد و سرمو میبوسید.
کم کم داشتم اروم میشدم، این چیزی بود که خیلی نیازش داشتم.
"میشه منو برسونی خونه؟ احتمالا الان همه درگیر مراسمن"
"بریم خوشگلم"
کمرم رو گرفت و به سمت در ماشین رفت و بازش کرد و کمکم کرد داخلش بشینم و بعدم درو بست، ماشین رو دور زد نشست روی ماشین راننده و شروع کرد به رانندگی.
"عوض شدی"
"توام سکسی لیدی شدی بانو"
"مسخره"
"دلم برات تنگ شده بود"
"حیف شد، من دلم تنگ نشده بود"
نگاهم کرد"خیلی ظالمی ،آهیون"
"نظر لطفته"
...بعد سکوت دوباره دهنش رو باز کرد.
"اونجا.. داری قرار میزاری؟"
#bts#jungkook#بیتیاس#جونگکوک#جیمین#تهیونگ#نامجون#جین#یونگی#جیهوپ#کره#jimin#taehyung#namjoon#jin#yoongi#jhop#korea#kpop
- ۱۰۸
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط