boy in love
ܝ݆ߺܢܚܝ ܫߊܢܚ݅ܦ
#boy in love
#ᴘᴀʀᴛ:𝟼
سوهو به سمت اتاق انیا رفت و نگاهی به اون که غرق در خواب بود کرد ولی نمیدونست این آخرین دیدار اون با انیاست
سمت اتاق خودش رفت و وسایلش رو جمع کرد
و به سمت جونگکوک رفت و گفت:
«جونگکوک انیا هر وقت بیدار شد ببر خونه خودت تا وقتی که برگشتم »
جونگکوک نگاه سردی به سوهو کرد و گفت:
«داری میری»
سوهو سری به انواع تایید تکان داد
بعد سوهو رفت جونگکوک به سمت اتاق کارش رفت و پرونده ها رو نگاه میکرد که یهو صدایه جیغ اومد
با خونسردی رفت پاین دید انیا داره گریه میکنه
رفت سمتش و گفت:
«آماده شو داریم میریم »
انیا اشکاشو پاک کرد و گفت:«کجا»
جونگکوک هوفی کشید و گفت:«خونه من»
انیا داد زد:
«نمیخوام.. ولم کن برم ... من کاری نکردم»
جونگکوک با خونسردی گفت :
«بهتره مراقب رفتارت باشی من از سوهو هم خطر ناک ترم»
بعد رفت در این رفتن گفت:
«تا ۵ دقیقه دیگه آماده باشی»
ویو انیا_____
بلند شدمو به سمت اتاقم رفتم و یه لباس سفید و شلوار لی از کمد برداشتم و پوشیدم
وسایلمم برداشتم و رفتم پاین ولی دیدم نیومده
تصمیم گرفتم خودم برم دنبالش
در زدم ولی صدایی نیومد بازش کردم
دیدم داره لباس عوض میکنه
با خجالت گفتم:
«ببخشید.. حواسم نبود»
درو محکم بستم
از اونجا دور شدم و هوفی کشیدم
که اومد پاین
سرد گفت:
«بریم»
سوار ماشینش شدیم
شرط
²⁰لایک
¹⁵کامنت
⁶بازنشر
#boy in love
#ᴘᴀʀᴛ:𝟼
سوهو به سمت اتاق انیا رفت و نگاهی به اون که غرق در خواب بود کرد ولی نمیدونست این آخرین دیدار اون با انیاست
سمت اتاق خودش رفت و وسایلش رو جمع کرد
و به سمت جونگکوک رفت و گفت:
«جونگکوک انیا هر وقت بیدار شد ببر خونه خودت تا وقتی که برگشتم »
جونگکوک نگاه سردی به سوهو کرد و گفت:
«داری میری»
سوهو سری به انواع تایید تکان داد
بعد سوهو رفت جونگکوک به سمت اتاق کارش رفت و پرونده ها رو نگاه میکرد که یهو صدایه جیغ اومد
با خونسردی رفت پاین دید انیا داره گریه میکنه
رفت سمتش و گفت:
«آماده شو داریم میریم »
انیا اشکاشو پاک کرد و گفت:«کجا»
جونگکوک هوفی کشید و گفت:«خونه من»
انیا داد زد:
«نمیخوام.. ولم کن برم ... من کاری نکردم»
جونگکوک با خونسردی گفت :
«بهتره مراقب رفتارت باشی من از سوهو هم خطر ناک ترم»
بعد رفت در این رفتن گفت:
«تا ۵ دقیقه دیگه آماده باشی»
ویو انیا_____
بلند شدمو به سمت اتاقم رفتم و یه لباس سفید و شلوار لی از کمد برداشتم و پوشیدم
وسایلمم برداشتم و رفتم پاین ولی دیدم نیومده
تصمیم گرفتم خودم برم دنبالش
در زدم ولی صدایی نیومد بازش کردم
دیدم داره لباس عوض میکنه
با خجالت گفتم:
«ببخشید.. حواسم نبود»
درو محکم بستم
از اونجا دور شدم و هوفی کشیدم
که اومد پاین
سرد گفت:
«بریم»
سوار ماشینش شدیم
شرط
²⁰لایک
¹⁵کامنت
⁶بازنشر
- ۶۷۷
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط