تا چند نیم از تو قناعت به نگاهی

★تا چند ڪنیم از تو قناعت به نگاهی
یڪ عـمـر قـنـاعت نـتـوان ڪـرد الـهـی

دیریست ڪه چون هاله همه دور تو گردم
چـون بـازشـوم از سـرت ای مـه به نگـاهی

بر هر دری ای شمع چو پروانه زنم سر
در آرزوی آن ڪه بـیـابـم بـه تـو راهـی

نه روی سخن گفتن و نه پای گذشتن
سرگشتـه ام ای ماهِ هنـرپیشه پنـاهی

در فڪر ڪلاهند حریفان همه،هشدار
هرگز به سـر ماه نرفـتـه است ڪلاهی

بگریز در آغوش من از خلق ڪه گلها
از بــاد گـریـزنــد در آغـوش گـیـاهـی

در آرزوی جـلـوه مـهـتـاب جـمـالش
یا رب گذراندیم چه شبهای سیاهی

یڪ عمر گنه ڪردم و شرمنده ڪه در حشر
شــایــان گــذشـت تــو مـرا نـیـسـت گـنـاهـی
#شهریار #شعر
دیدگاه ها (۱)

حتـی مـرا به نـام، صـدا هم نمی ڪنددردا ڪه فڪر حال مرا هم نمی...

لحظه ی وصل به یڪ چشم زدن می گذرداین فراق است ڪه هر ثانیه اش ...

هر روز، جهان است و فرازی و نشیبیاین نیـز نگاهی است به افتـاد...

صد حیف ڪه ما پیر جهاندیده نبودیمروزی ڪه رسـیـدیـم بــه ایـا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط