آرزویم مال تو ..

آرزویم مال تو ..

شانه خالی میکنم تا سر نهی بر شانه ام
دوست دارم سر کشی هر روز بر میخانه ام 

آرزوی های زیادی دارم آنها مال تو
اندکی لب تر بکن از باده ی پیمانه ام 

عشق یعنی زیر باران با تو بودن یک نفس
عاقلان دانند من در عشق خود دیوانه ام 

شعر می گویم برای چشم های مست تو
با همین احساس  حالا شاعری  فرزانه ام 

هر چه دارم ، می دهم بر باد تا یارم شوی
از همه دارایی من ، دل شده کاشانه ام 

مرغ بی بال و پرم ، در این قفس افتاده ام
مهربانی کن برایم ، جای آب و دا نه ام 

روزگاری تاج و تختی داد بر من روزگار
اینک اما در کتاب خاطرات ، افسانه ام
دیدگاه ها (۲)

ﺳﺎﻗﯽ ﺍﻣﺸﺐ ﻣﯽ ﺑﻨﻮﺷﺎﻧﻢ ﭼﻮ ﺣﺎﻟﻢﺣﺎﻝ ﻧﯿﺴﺖﺗﺎ ﺑﺠﻮﯾﻢ ﺩﻟﺒﺮﯼ ﺭﺍ ﭼﻮﻥ ﻧﺸ...

ﻧﯽ ﻣﯿﺰﻧﯽ، ﺩﻑ ﻣﯿﺰﻧﯽ، ﺁﺗﺶ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯿﺰﻧﯽﺟﺎﻧﺎ ﺑﺰﻥ ﺁﺗﺶ ﺗﻨﻢ،ﺑﻪ ﺑﻪ ...

کیستی در دل شب نام تو نجوایِ من است؟نیستی و همه شب عشق،تمنای...

"دوستت دارم" رادر دستانم می‌چرخانماز این دست به آن دست.پس چر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط