چقدر سخت است وقتی که می خواهم در فرار از تنهایی ، بند کفش

چقدر سخت است وقتی که می خواهم در فرار از تنهایی ، بند کفشهایم را محکم کنم.
پاها راه رفتن ندارند اما کفشها همسفر می خواهند.
میخواهند همقدم جاده باشند.
و شعر سفر بسرایند.
آنها نمیدانند وقتی پاها دلشان نیاید قدم از قدم بردارند عاشقانه ترین ترانه ها هم نمیتوانند کفشها را به راه بیندازند.
من به کفشهایم می گویم صبر کنید شاید او خودش بیاید و کفشهایم میخندند به خوش خیالی من که هر صدایی را که می شنود می گوید این دیگر صدای کفشهای اوست…
دیدگاه ها (۶)

چقدر سخت است وقتی که می خواهم در فرار از تنهایی ، بند کفشهای...

خیلی قشنگه حتما بخونید...ما،آدمها را فقط در اثر مرگ از دست ن...

تقدیم به بانوان سرزمینم... :آدمها،قرار نیست یکدیگر را فقط با...

یادمان باشد که بهشت با سختی ها بدست و جهنمها و خونها و عرق ه...

وتازه اینکه اولین حرکت(NOD)ما مصالحه و تساهل با جهان حتی باه...

دامن مکش به ناز که هجران کشیده‌امنازم بکش که ناز رقیبان کشید...

🌨🍂... پائیز و بارانش هم اومد اما من هنوز چشم براهت موندم...!...

اگه ازش دوری براش بفرست#عاشقانه #love #موسیقی

#یا_مهدی_صاحب_الزمان#یا_اباصالح_المهدی_ادرکنی#فرج_تنها_راه_ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط