پارت۱۱
پارت۱۱
ویو جونگکوک
با تعجب داشتم نگاه میکردم که یدفعه دیدم هایجین با یه لباس خیلی قشنگ و ظاهری متفاوت جلوم ایستاده تو شک بودم که گفت
هایجین:چت شده بگو ببینم چطور شدم خوشگلم
جونگکوک:معلومه که خوشگلی پرنسسم
هایجین:واقعااااا
جونگکوک:البته حالا این به چه مناسبته؟
هایجین:اممم نمیدونم همینجوری میخواستم خوشحالت کنم مگه بدشده
جونگکوک :خیلیم خوب شده
و شام خوردن و بعد از خوردن شام تلوزیون میدیدن که جونگکوک گفت
جونگکوک:اممم یه چیزی بگم
هایجین:چیه بگو
جونگکوک :نظرت چیه که
هایجین:ببین اصلا حرفشم نزن
جونگکوک:چراکه نه تو ماله خودمی
هایجین:ولی نمیشه
جونگکوک:دلت میاد(کیوت شد)
و دیگه نزاشت هایجین حرفی بزنه و بغلش کرد و به اتاق بردش و خلاصه که ما مزاحم نشیم بده دارن دعا میخونن ما مزاحم بشیم🤲🏻📿
*پرش زمانی به دوماه بعد*
.................
ویو جونگکوک
با تعجب داشتم نگاه میکردم که یدفعه دیدم هایجین با یه لباس خیلی قشنگ و ظاهری متفاوت جلوم ایستاده تو شک بودم که گفت
هایجین:چت شده بگو ببینم چطور شدم خوشگلم
جونگکوک:معلومه که خوشگلی پرنسسم
هایجین:واقعااااا
جونگکوک:البته حالا این به چه مناسبته؟
هایجین:اممم نمیدونم همینجوری میخواستم خوشحالت کنم مگه بدشده
جونگکوک :خیلیم خوب شده
و شام خوردن و بعد از خوردن شام تلوزیون میدیدن که جونگکوک گفت
جونگکوک:اممم یه چیزی بگم
هایجین:چیه بگو
جونگکوک :نظرت چیه که
هایجین:ببین اصلا حرفشم نزن
جونگکوک:چراکه نه تو ماله خودمی
هایجین:ولی نمیشه
جونگکوک:دلت میاد(کیوت شد)
و دیگه نزاشت هایجین حرفی بزنه و بغلش کرد و به اتاق بردش و خلاصه که ما مزاحم نشیم بده دارن دعا میخونن ما مزاحم بشیم🤲🏻📿
*پرش زمانی به دوماه بعد*
.................
- ۶.۳k
- ۱۶ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط