دور گردنش شال پیچیدند و سرش کلاه گذاشتند و رفتند...

دور گردنش شال پیچیدند و سرش کلاه گذاشتند و رفتند...

کسی نفهمید همین محبت ها آدم برفی را آب کرد!
دیدگاه ها (۱)

ساعت ها را بگویید زاده نشوند بیهوده زیستن را نیازی به شمردن ...

بــه ســلــامــتــی مــــادر کــه غــذا تــوی دهــنِ مــا گـ...

همیشه فکر کن توی یک دنیای شیشه ای زندگی میکنی ، پس سعی کن به...

یه آرزوی قشنگ واسه همه دوستای ویسگونی من: ای کـاش . . .فردا ...

dark life = 19در را پشت سرش بست و قفل کرد. صدای کلیک قفل، ات...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

جنگل نفرین شده پارت ۵

رمان تهیونگ

Part²⁸که ناگهان گوشه‌ی استخر ات رو دید.دختر زانوهایش را بغل ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌78حدود نیم ساعت گذشت.صدای قدم‌هایی روی س...

پارت ۱۹۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط