و حالا انتهای کوچه شعر

و حالا انتهای کوچه شعر

منم با انتظاری مبهم و زرد

ولی ای کاش جادوی نگاهت

غزل های مرا غارت نمی کرد
دیدگاه ها (۲)

ردی از نگاهت، مانده بر پنجره‌ها  بوی تو پیچیده در هوای کوچه‌...

.─═༅░⃟⃟🤍با توامای لنگر تسکین!ای تکان‌های دل!ای آرامش ساحل!با...

.      شب بود و ماه بود و خیابان و..کاش تو      باران و ...

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

به آرزو نرسیدیم….امیر هوشنگ ابتهاج (۶ اسفندِ ۱۳۰۶ – ۱۹ مرداد...

○ یادم هست آخرین باری که کربلا مشرف شدم گفتم :"آقا جان ما را...

من قطب مغرور غزل بودم توو کوچه های شعر : یک شب گرد وقتی رسید...

عاشقانه های شبنم

با خنده ای که عکس تو در بر گرفته استدیوار خانه چهره ی دیگر گ...

داستان کودکانه «جادوی لبخند در قصر سایه‌های خاکستری» به نویس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط