Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to be. But by fighting against fate, we can change such a destiny.
⟩⟩ Beyond Fate....
part..¹⁵

شبِ آکادمی سنگین‌تر از همیشه بود.
باد آرام از میان راهروهای خالی می‌گذشت و پرده‌های نیمه‌کشیده را تکان می‌داد، اما خوابگاه دختران در سکوتی عمیق فرو رفته بود.
همه خواب بودند.
همه، جز آینا.
چیزی…
صدایی…
یک خش‌خش کوتاه، مثل کشیده شدن ناخن روی چوب، از بیرون آمد.
آینا چشم‌هایش را باز کرد.
چند لحظه بی‌حرکت ماند، گوش داد.
صدا دوباره نیامد، اما همان یک بار کافی بود.
آهسته از تخت پایین آمد، کفش‌هایش را به دست گرفت و بی‌صدا از اتاق بیرون رفت.
نور کم‌رنگ ماه روی راهروهای آکادمی افتاده بود و همه‌جا را سردتر از معمول نشان می‌داد.
آینا با قدم‌های آرام جلو رفت، نگاهش را به اطراف چرخاند، اما هیچ‌کس نبود.
حیاط هم ساکت بود.
درخت‌ها بی‌حرکت ایستاده بودند و سایه‌ی دیوارهای بلند روی زمین کشیده شده بود.
آینا چند قدم دیگر رفت.
نفسش در هوای سرد کمی سفید می‌شد.
اما همان لحظه، چیزی دید.
دو نگهبان، در نور کم مشعل‌ها، مردی پیر و فرسوده را میان خودشان می‌بردند.
دست‌های مرد بسته بود و بدنش آن‌قدر خمیده و نحیف بود که انگار سال‌ها فشار و رنج روی شانه‌هایش نشسته است.
موهایش سفید و آشفته بود، و صورتش پر از چروک‌هایی که از درد، نه فقط از سن، حکایت می‌کرد.
مرد، انگار از قبل آینا را دیده باشد، سرش را کمی بالا آورد.
چشم‌هایش روی او ثابت ماند.
و بعد…

خواندن بدون لایک حرام است🗿📿
دیدگاه ها (۵)

وقتی می‌بینی نوشته‌هات برای یکی دیگه هم انقدر دلنشین و پر از...

“هر حرکت، یه شاهکاره! 🎨 لذت والیبال حرفه‌ای. .....#اسپک #سرو...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط