#رمان_تو_قلب_منی

#رمان_تو_قلب_منی
#پارت۱
نرگس
خواب بودم و با اذان صبح بلند شدم. فاطمه را دیدم. اون خواهر کوچیکتر بود او فقط پانزده سال داشت و داشت گریه میکرد: فاطمه جان چرا داری گریه میکنی

فاطمه: نرگس من از شب تا صبح نمیتونم بخوابم

نرگس: چرا نمیتونی بخوابی عزیزم
فاطمه: چون مامانبزرگم فوت کرده
نرگس: خب فاطمه بنظرم کاری خوبی نکردی که گریه می کردی برو بگیر
بخواب

فاطمه: ببخشید خواهر باشه آخ چطوری بخوابم مادربزرگم مرده حالا چجوری بخوابم

نرگس: وای سرم داره درد میکنه بس کن دیگه عزیزم

فاطمه: ناراحت نشو خواهر گلم

نرگس: فاطمه جان مامان بزرگ خیلی وقت مرده پس تموم کن دیگه عزیزم

فاطمه: باشه پس تموم میکنم

نرگس: افرین به تو حرف های خواهر بزرگ تو گوش کردی حالا بگیر بخواب «دیدم فاطمه بلند شد و رفت سر تخت دراز کشید و همین طور خوابید پاشدم و رفتم وضو گرفتم و نماز خواندم و بعد رفتم به پشت مادرم اسم مادرم یاس و اسم پدر مهدی بود مادرم یکماه بیمار داشت او تحمل میکرد ونام بیماری سرطان سینه بود هیچکس از مادر خبر نداشت و من هم بقیه خبر نداشتم»:+مامان نماز قبول باشه

یاس: دخـترم ممنون

نرگس: خواهش میکنم مامان «دیدم داداشم اومد اسم داداشم محسن بود که اون از من پنج سال بزرگتر بود و اون یک نامزد داشت که عجب و قریب بود و نامش آهو بود»:+سلام تو کجا بودی

محسن: سلام خواهر جان تو اتاقم

نرگس: آهان داداش خوبی

محسن: آره خواهر عزیزم نماز خوندی

نرگس:خداروشکر داداش آره

محسن: نمازت قبول باشه

نرگس: ممنون داداش گلم

محسن: خواهش میکنم

نرگس
رفتم اتاقم مانتو شلوار را پوشیدم و رفتم به آشپز خونه یک نون خوردم و رفتم به دانشگاه ویک دوست داشتم به نام آرام اوتنها با یک مادر بزرگ و برادرش زندگی میکرد

آرام
منتظر نرگس بودم و دیدم اومد:+ سلام نرگس جان

نرگس:سلام آرام جون
دیدگاه ها (۳)

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۵$کایرا : راستی داداش!!.تهیونگ...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

دختری که از سرنوشت فرار کرد ۱۲

part. 24

چند پارتی جیمین.وقتی خیانت می‌کنه...پا تند کردم و سریع به سم...

#خورشیدوماه 🌙☀️part=24(فصل2)«دیدگاه ایرانا» رسیدیم خونه، سلا...

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

پارت هشت لونا: اون اون مادرم بود اشکام رو پاک کردم و جواب دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط