ظهور ازدواج )
ظهور ازدواج )
پارت ۳۴
لرزون گفتم کجا میبریش؟
خیره گفت
جیمین :بیمارستان خصوصي خيابون بالايي..بيمارستان خوبیه..دکتر و تجهیزات خوبیم داره
شوکه زل زدم بهش. خيلي بيمارستان پیشرفته و مجهزي بود.. خودکار رو جلوم تکون داد. تند پلک زدم و سریع خودکار رو ازش گرفتم. انگار واقعا همه چیز جدیه.. مادرم منتقل میشه بیمارستان خصوصي،قراره همسرش
بشم، براش بچه به دنیا بیارم ...
اخ.. قراره نوزادم رو ترك كنم.. چون قراردادم اینو میگه.. بچه اي به دنيا ميارم و بعد.. لبمو گاز گرفتم.. درك و باورش خيلي سخته.. به زور گفتم الا : کجا رو باید امضا کنم؟
و تند دست به چشمم کشیدم با انگشت به جايي اشاره کرد.
دستمو بردم همون سمت که انگشتام با انگشتش برخورد
کرد. لرز خيلي شديدي به تنم افتاد.
اختیار سرمو بلند کردم و تند نگاش کردم. اونم جدي و عميق وشايد موشکافانه نگام کرد. انگار میخواست عکس العملم و شاید این آشفتگي و شرم رو تو چشمام ببینه.. تند و لرزون سرمو پایین انداختم..
حتي يه برخورد كوچيك منه بي تجربه رو میلرزونه و نفسامو تند میکنه..
امبولانس جلوي بيمارستان وایستاد.
حتي دوست نداشتم یه لحظه دستاشو رها کنم و همونجور دنبالش میرفتم. یه اتاق خصوصي خيلي تروتميز و شيك.. با لذت لبخند زدم.
عاليه.. اینجا خيلي مراقبشن.. حالش خوب میشه.. شاد دست روی دهنم گذاشتم و از پشت شیشه زل زدم
بهش. حضورش رو کنارم حس کردم که ایستاد و جدي از این لرزون و به زور گفتم
الا: ممنون
گفت: اینم
گفتن ممنون به مردی که خریده بودم خيلي سخت بود
ولي.. نتونستم نگم.. اخ خداا... دست به گردنم کشیدم.
جیمین : فردا ساعت ۱۰ از یه دکتر زنان وقت گرفتم که از همین اول تحت نظر باشي.. قبلش باید یه آزمايشهايي رو انجام بدي..۸ صبح باید آزمایشگاه باشیم..
با بغض سر به باشه تکون دادم.
جیمین : میام دنبالت..
تند گفتم..... الا : نه.. من خودم...
اما وسط حرفم بي توجه رفت. به رفتنش نگاه کردم
نفس عمیقی کشیدم و باز خیره شدم به مامان.
صبح بيحال و گرفته حاضر شدم و منتظرش شدم. حتما آدرس خونه مو داشت که گفت میام دنبالت..شایدم
زنگ میزنه ادرس رو میگیره..واسه همين گوشي به دست منتظر نشستم.. رأس ۸به گوشیم اسمس ;داد جلوي .درم واه.. چشمامو بستم و زمزمه کردم اروم باش الا.. و لرزون زدم بیرون. تو ماشين مشكي جلوي در منتظرم بود. با دلشوره عجيبي در رو باز کردم و رو صندلی کنارش نشستم. بوي عطر مردونه اش تو ماشین پخش بود و بینیمو نوازش نمیتونستم نگاش کنم و به روبروم خیره شدم. اونم بي حرف حرکت کرد.
لرزون گفتم .... الا : خونه مو از کجا بلدي؟
پارت ۳۴
لرزون گفتم کجا میبریش؟
خیره گفت
جیمین :بیمارستان خصوصي خيابون بالايي..بيمارستان خوبیه..دکتر و تجهیزات خوبیم داره
شوکه زل زدم بهش. خيلي بيمارستان پیشرفته و مجهزي بود.. خودکار رو جلوم تکون داد. تند پلک زدم و سریع خودکار رو ازش گرفتم. انگار واقعا همه چیز جدیه.. مادرم منتقل میشه بیمارستان خصوصي،قراره همسرش
بشم، براش بچه به دنیا بیارم ...
اخ.. قراره نوزادم رو ترك كنم.. چون قراردادم اینو میگه.. بچه اي به دنيا ميارم و بعد.. لبمو گاز گرفتم.. درك و باورش خيلي سخته.. به زور گفتم الا : کجا رو باید امضا کنم؟
و تند دست به چشمم کشیدم با انگشت به جايي اشاره کرد.
دستمو بردم همون سمت که انگشتام با انگشتش برخورد
کرد. لرز خيلي شديدي به تنم افتاد.
اختیار سرمو بلند کردم و تند نگاش کردم. اونم جدي و عميق وشايد موشکافانه نگام کرد. انگار میخواست عکس العملم و شاید این آشفتگي و شرم رو تو چشمام ببینه.. تند و لرزون سرمو پایین انداختم..
حتي يه برخورد كوچيك منه بي تجربه رو میلرزونه و نفسامو تند میکنه..
امبولانس جلوي بيمارستان وایستاد.
حتي دوست نداشتم یه لحظه دستاشو رها کنم و همونجور دنبالش میرفتم. یه اتاق خصوصي خيلي تروتميز و شيك.. با لذت لبخند زدم.
عاليه.. اینجا خيلي مراقبشن.. حالش خوب میشه.. شاد دست روی دهنم گذاشتم و از پشت شیشه زل زدم
بهش. حضورش رو کنارم حس کردم که ایستاد و جدي از این لرزون و به زور گفتم
الا: ممنون
گفت: اینم
گفتن ممنون به مردی که خریده بودم خيلي سخت بود
ولي.. نتونستم نگم.. اخ خداا... دست به گردنم کشیدم.
جیمین : فردا ساعت ۱۰ از یه دکتر زنان وقت گرفتم که از همین اول تحت نظر باشي.. قبلش باید یه آزمايشهايي رو انجام بدي..۸ صبح باید آزمایشگاه باشیم..
با بغض سر به باشه تکون دادم.
جیمین : میام دنبالت..
تند گفتم..... الا : نه.. من خودم...
اما وسط حرفم بي توجه رفت. به رفتنش نگاه کردم
نفس عمیقی کشیدم و باز خیره شدم به مامان.
صبح بيحال و گرفته حاضر شدم و منتظرش شدم. حتما آدرس خونه مو داشت که گفت میام دنبالت..شایدم
زنگ میزنه ادرس رو میگیره..واسه همين گوشي به دست منتظر نشستم.. رأس ۸به گوشیم اسمس ;داد جلوي .درم واه.. چشمامو بستم و زمزمه کردم اروم باش الا.. و لرزون زدم بیرون. تو ماشين مشكي جلوي در منتظرم بود. با دلشوره عجيبي در رو باز کردم و رو صندلی کنارش نشستم. بوي عطر مردونه اش تو ماشین پخش بود و بینیمو نوازش نمیتونستم نگاش کنم و به روبروم خیره شدم. اونم بي حرف حرکت کرد.
لرزون گفتم .... الا : خونه مو از کجا بلدي؟
- ۲۰.۴k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط